۸ مرداد ۱۳۸۹

جاده رفت ؛ جاده برگشت

مسافرت بودیم رفته بودیم سرزمین مادری ام  تا دیداری تازه کنیم از قبیله من .
زندگی من و آقای خانه یعنی یک جاده رفت و یک جاده ی برگشت .
در جاده ی رفت آقای خانه گره به ابرو می اندازند و کم حرف  می شوند و دندان به هم می سایند . در عوض  من ناز می کشم و قربان صدقه می روم و شوخی می کنم و شعر می خوانم ." عقرب زلف کجت با قمر قرینه تا قمر در عقرب  کار ما همینه "
در جاده ی برگشت من اخم می کنم  و پف می کنم و بد اخلاق می شوم و برعکس آقای خانه اند که شوخی می کنند و حراف می شوند و  شعر می خوانند " بگشا ز مویت  گرهی  چند  ای  مه .......تا بگشایی گرهی شاید زدل دیوانه "
یادش به خیر همیشه حیران بودم که چرا پدرم هر وقت قرار است یکی از فامیل مادری به خانه امان بیاید همه را جان به سر می کند ؛ دعوا راه می اندازد ؛   شلوغ می کند ؛  دست و دلش به خرج کردن نمی رود و کلا آدم دیگری می شود .
حالا فهمیده ام  اینها اسرار زندگی زناشویی  اند ! زندگی مشترک یعنی همین بده بستان ها ؛ باج گرفتن و باج دادن ها . یک نمایش طنز که برای مزه دار کردن زندگی بکارش می بریم ولی بعضی وقتها چون طنازی  نمی دانیم ؛ می شوند مثل  فیلم سینمایی های  طنز وطنی خودمان . مثل  اخراجی های یک ؛ اخراجی های 2 اخراجی های .......  خلاصه  شورش در می آید و حال به هم زن می شود.

۷ نظر:

كيقباد گفت...

و من موردي را ميشناسم كه كارشان بر عكس بود . در راه رفت ، رفتن به خانه ي والدين زن ، داماد چه سرخوش بود و شاد !
گر چه در را بازگشت داماد كمي تا قسمتي پكر بود و بيحال اما اين آمد و شد هر هفته و ده سالي بدين منوال گذشت تا بالخره داماد ياد گرفت كه اين رفت بايد كه سالي يكبار باشد آنهم با اخم و تخم و بيحال!
اصلن چه معني داره آدم وقتي ميخواد بره خونه ي پدرزن اينهمه شاد و شنگول باشه ؟! دهه !

ناشناس گفت...

سلاااام

نگران شدم چرا پست جدید نذاشتی.
ببین این موضوع عالیه
تروخدا بازم بهش بپرداز
خیلی بهش نیاز دارم
مسائل تمیز زناشویی و ارتباطات
ما و این مردان مریخی
جاده های اینطوری
هروقت ما خوشیم اونا کوفتمون میکنن و از این حرفا
کاش این پست اینقدر کوتاه نبود
بنویس مادر
بنویس

مضراب گفت...

همه اينا درست ولي ما آخرش هم نفهميديم چرا مردا خوششون نمياد از فاميل زنشون!

هونیا گفت...

چند سال دیگه برعکس میشه

رهگذر گفت...

سلام
خیلی افسوس خوردم
اگه این 11 خط رو یکی پیدا می شد، اونوقتی که سنم اقتضا می کرد برام می گفت یا می نوشت شاید بچه های منم الان هم سن ب.ب. و ب.ق بودند.
این که چرا روابط زن و مرد اینجوریه از اون سئوالاست که خود سئوال فایده اش از جوابش بیشتره: یعنی همینه که هست. یعنی حتی خوشبخت ترین آدما هم از این چیزا دارند و باهاش سر می کنند. هر بار که این پست رو می خونم و میبینم که اگه خوب درک بشه ،برای گروه سنی خاصی از صد تا برنامه ی تلویزیونی" خانه و خانواده" مفید تره ، اونوقت حسرت می خورم که چرا اون موقع ها کسی به ما از این چیزا نمی گفت.
تو این پست یکی از رایج ترین بهانه ها برای از هم پاشوندن بعضی زندگی ها ، تا حد یک بازی طبیعی یا یک بده بستان تفریحی پایین آورده شده ، اونم به نفع این واقعیت که "زندگی خودمون دوتا از همه چیز مهمتره".یک بازی که حداکثر هزینه اش میتونه کمی طنازی به اضافه ی کمی گذشت باشه.
حیف که یکی نبود از این چیزا به ما بگه.حالام که دیگه خیلی دیر شده.

دانشجو گفت...

با سلام
اینجانب دانشجوی دوره کارشناسی رشته روانشناسی بالینی دانشگاه علامه طباطبایی هستم و برای تکمیل پایان نامه ام نیازمند تکمیل پرسشنامه هایم توسط دانشجویان دانشگاه های شهر تهران هستم. موضوع پژوهش من بررسی رابطه بین ابعاد عشق و تعدادی از ویژگی های فردی می باشد و برای پرکردن پرسشنامه ها حداقل شرط لازم این است که آزمودنی هم اکنون داری رابطه عاشقانه با شخصی دیگر و یا افکار عاشقانه درباره شخصی دیگر باشد. لازم به توجه است که نمونه من بایستی از دانشجویان دانشگاه های تهران باشد ولی شرکت تمامی دانشجویان کشور در این پژوهش مجاز است وجواب آزمون به آنها داده خواهد شد. در پایان خواهشمند است فیلد مربوط به دانشگاه را بدرستی پر کنید تا در انتخاب اعضای نمونه پژوهش دچار اشتباه نشویم.
برای شرکت در آزمون آدرس زیر را در مرورگر خود کپی کنید و کلید اینتر را فشار دهید.
Azmoon.freei.me
از مسئول وبلاگ خواهشمندم برای اعتلا و پیشرفت سطح علمی جامعه این آگهی را حذف نکند تا سایر بازدیدکنندگان هم در صورت تمایل بتوانند شرکت کنند.
با سپاس

ناشناس گفت...

آخ... می فهممت...