۲۴ دی ۱۳۸۹

امان از ایرانمان

خانه امان رنگ و بوی مردانه گرفته است . رفقای آقای خانه آمده اند از دور و نزدیک دور هم جمع شده اند . دخترها رفته اند خانه  خاله تقلبی اشان تا با زینگول بازی کنند؛  شب را هم همانجا بمانند . ایران را نتوانستم بفرستم جایی ؛ کسی قبولش نمی کند. مثل تف سر بالا شده است . مسلمان و غیر مسلمان دوستش ندارند . می خواهم بفرستمش پیش مادر بزرگ بچه ها می گوید : موی گربه نماز ندارد . می گویم : حاج خانم این گربه نسبش می رسد به گربه مرتضی علی اجدادش همه سید مالیده بوده اند یک امشب را نگهش دارید .چپ چپ نگاهم می کند . مشکلم با ایران این است که  می ترسم مهمانها از او خوششان نیاید ؛ تازه یادتان می آید چه اصراری نسبت به توالت رفتنش داشتم ؟ نوشته بودم ازبعد آن ماجرا به  چاههای فاضلاب حساس شده است ؟ حالا راه می رود این طرف و آن طرف سرپوش چاهک آشپزخانه را حمام را دستشویی را بــــــــر می دارد. می اندازد کنار ،  بعد با دقت خیره می شود به سیاهی توی چاه . حتی به چاه بست توالت رحم نمی کند . مردها اما دلواپسی  من را نمی دانند با صدای بلند حرفهای خودشان را می زنند و هی می خورنـــد و می نوشند . فریدون همانطور که پشت در توالت ایستاده است؛ می گوید : مملکت افتاده است به قهقهرا ؛ اما ایران شما ول نمی کند این در را ؟ 
 کامبیزاز توالت در نیامده  می گوید : هنوز جای امیدی هست اما ؛ پیشده گربه ؛  این تو می خواهی بروی چرا؟ علی ریزتا درشت را جیره خوار انگلیسی ها می داند . سعید از تحریم ها می نالد و تعطیلی کارخانه ها . آقای خانه سفارش چای می دهد. من رد ایران را می گیرم به آقای خانه می گویم : مواظب ایران باش یکهو نپرد توی توالت فری  را شاش بند کند  . آقای خانه می خندد و می گوید : ولش کن بابا ؛ تخمه مشهدی ها را کجا گذاشته ای ؟
ایرانمان  را چه کارش کنم ؟ هنوزپشت در نشسته بـــــــو می کشد . خوب می داند هر گند را کدام مرد به این خانه زده است . فردا که مهمانها بروند اجازه دارد برود آن تو ؛  توی سیاهی چاه خیره شود با خودش بگوید : اینها که آمدند و رفتند چه گندی زدند به این خانه ؛ خدا را شکر هیچ کدامشان ماندگار نبودند  .   

۲۶ نظر:

متین گفت...

بازم قشنگ مثل همیشه؛ امّا من موندم خراب‌کاری‌های ایران رو باور کنم یا دمب خروس که از لای متنت مونده بیرون؛ قلمت همیشه قشنگ.

sami گفت...

حال که مانده‌اند خواهرم و آنچنان که پیداست با هیچ ترفندی میل رفتن ندارند ،حق هم دارند بچه‌ها که مزاحم نیستند،خانم خانه هم که میشوید و میسابد،چه از این بهتر،اگر آقای خانه یک تعارف بزند تمام است.صد آلبت که بالاخره هر آمدنی را رفتنیست،اما رفتنی که دیگر هیچ رمقی و هیچ جانی برایت نمانده که حتی ایران را سر و سامان دهی‌ چه سود!!!مهم جوانی تو بود که اسیر بگذار و بردار ،برو و نرو،بخور و نخور شد .آری چه سود.

sami گفت...

میهمان گرچه عزیز است، ولی‌ همچو نفس،خفقان آرد اگر آید و بیرون نرود!!!

به هر حال عزیز،مهمانانت خواهند رفت،آری شود ولی به خون جگر شود !!!

فاطمه گفت...

انتخاب اسمها خدا بود.

مهر گفت...

آخ که من چقدر عاشق این نوشته های توام خاری جان

ف@طمه گفت...

خب ایرانو میفرستادین یکم بره پارک:)

فرشته گفت...

واقعا اسم گربه ایرانه ؟؟
با ظرافت خاصی نوشتینشاااا معلومه!

نبات داغ اصل گفت...

ما خوبه که فعلا سر این یکی پستت خفه شویم
فقط خواستم بگویم تقلبیمان هم مدتی است که در آمده. خیالی نیست کار خود کند.
آهان از تذکر در مورد اسامی دوستان نا باب آقا ممنون. خدا وکیلیش من که از ترس برچسب عدم آی کیو نوشته هاتو دقیق می خوندم بار اول متوجه نشدم.
اگه یه روز برو بچه های وبلاگ نویس یه دولت مجازی راه انداختن من شدم رئیس جمهور خداییش موندم وزیر فرهنگ ارشاد وبلاگیت کنم؟ وزیر امور خارجه یا فکر کنم وزیر کشور بشی از همه بهتره.
اصلا تو بشو رئیس جمهور کی به کیه؟

امین گفت...

این پست بیشتر سوء استفاده از گربه بود!

1shalgham گفت...

جالبه هر کی رفته تو
با افکار جدیدی بیرون اومده
مگن اتاق فکره ها
ایران هم خدا ساختش برای ردیابی و رو کردن دستهای گنده زده به خونه

بهدخت گفت...

عالی بود «اینها که آمدند و رفتند چه گندی زدند به این خانه ؛ خدا را شکر هیچ کدامشان ماندگار نبودند»
خوشبختم خارخاسک جان. تازه کشفت کردم.
راستی راجع به کیسه جاروبرقی. من 1 ماهی با یه دوستی همخونه بودم. خودش خونه نبود اومدم جارو بزنم دیدم عمرا اگه چیزی جمع کنه. گفتم حتما پر شده. کیسه اش هم پارچه ای بود و جاروی خونه ی خودمون هم از این قرتی بازیا نداره و کلا سیستمش یه چیز دیگه است. حالا هی نگاه کردم خدایا اینو چطوری باید خالی کنم. این دوست منم سیاست مدار افتضاحی بود و جاروش انقدر پر بود که واقعا تا 4.5 سانت اول لوله هم آشغال بود. خلاصه منم چون خیلی مهندسم نفهمیدم از کجا باید خالش کنم از لوله خالیش کردم (تو خود حدیث مفصل بخوان از این...)
راستی برا آقای خونه هم یه اسفند دود کن کلی به حک شدنت خندیدم

م.طلوع گفت...

هر چند هر چی دلت می خواد داری بار ایران می کنی ولی ترس ما از اینه که در نهایت ایران تو هم سیاهی چاه مدفون نشه اونم وقتی یکی از اقایون حسابی توش گند زده...بهر حال بعضی مهمانها کنگر می خورن ولنگر میندازن

م .ا گفت...

gorbe
:-|

c30net گفت...

..............

روشن گفت...

سلام سرکار خانم، امیوارم خوب باشید
من نوشته های شما رو می خونم ولی چون از گوگل ریدر استفاده می کنم، کمتر پیش می آید که بیام و کامنت بگذارم. پستی را که در مورد نام گربه تان گذاشته بودید و همین طور توضیحات بعدی را یادم هست، اما نمی دانم چرا با خواندن این پست (دوستانه و صراحتا بگویم) قدری به من به عنوان یک ایرانی برخورد، نام گربه ایران باشد و دایما هم صحبت از دستشویی به میان. ای کاش نام گربه را عوض می کردید یا نجدید نظری در این قبیل پست هایتان. امیدوارم از نظر من ناراحت نشوید. بگذارید به حساب یک ایرانی وطن دوست متعصب
;)

در ضمن نمی دانستم نظر را چگونه خصوصی کنم، خودتان لطف کنید و نظر را تایید نکنید. ممنون

جيم انور گفت...

ايران سيد است؟ جدش به مرتضي علي مي رسه؟ !
نكن خواهرمن يه بار اين پروسه ايجاد سيد در عهد صفوي اتفاق افتاده شما ديگه تكرارش نكن...
ولي جدا چه بلايي بر سر ايران بيچاره آورده اي كه فكرش شده سياهي توي چاه؟؟

مرمر گفت...

ما هم می دانیم یعنی در خاطرمان متنده است که هر نامردی چه گندی به ایرانمان زده است یاد ایران ما هم مانده است اما تمام این گندها در جای جای تن ایران ما مانده است

HAMIDREZA گفت...

سلام
خوبه فعالی من هر هقته که میام چند تا پست هست که بخونم .

پسري از پايين شهر گفت...

سلام
خوشكل و بامزه بود.
چند تا پستت گذشتتو خوندم .نميدونم شما زنا چرا وقتي سنتون بالا ميره اينقدر بي پروا مينويسين.چي ميشه دختراي 18 ساله هم مثل شما همينجوري بنويسن

آیسودا گفت...

امان از ایرانمان .منظور ایران ما بود نه شما........خیلی زیبا مث همیشه برای من فرقی نمیکند که چه شخصیتی دارد اینها را مینویسد فقط میخوانمو لذت میبرم...راستی یه نفر رفت تونس یه نفر رفت نتونس کاش ایرانه ما هم میتونس.....

رها گفت...

درست است که هیچ کدامشان ماندگار نیستند .اما وای به حال خانه ای که هر کس میرسد در هر جایی که دلش خواست گندی بزند و برود و بدبخت صاحبان ان خانه.خارخاسک بازم دلم برای ایرانمان گرفت.

یه دختر گفت...

می دونستی که خیلی عالی می نویسی؟؟؟
این چه سوالی بود! حتماً خودت می دونستی که همچنان داری می نویسی دیگه!!!
کلاً در کف مانده بودم چیزی بجز این نتوانستم نوشتن کنم.
موفق باشی ;)

24 گفت...

اگه یه روزی فکر کردید که من (که کامنت نمیذارم!!) بلاگتونو نمیخونم، بدانید و آگاه باشید که سخت در اشتباهید!!

ناشناس گفت...

سلام عزيزم
شايد ماندگار نباشند اما اثر گندهايشان هم ماندگار نيست؟؟؟؟؟؟؟؟

راد گفت...

خانم.مستی و راستی.منْ عاشقِ نوشته های شما هستم.مخلصِ آقای خانه هم هستم؛قربانِ بیزان هم که مثل دخترِ خودم هستم هم بروم.لطف کنید و بیشتر بنویسید؛من زیاد حوصلهء وبلاگ زدن ندارم؛داستان هم زیاد دارم.با بسیاری از نویسندگان و هنرمندانْ پایِ بساط نشسته ام ؛اما نوشته های شما بسیار زیباست.ایکاش دوستی که اهلِ سیرجان بود و بخاطر خوردن حلواارده عمرش را بشما دادْ زنده بود و نوشته هایِ شما را میخواند.روحش شاد.

بخشی گفت...

آی بدم می آد از این مهمونی های مردونه آی بدم می آد
فکر کنم قبلا هم نوشتم. طبیعتا هیچ کدامشان ماندگار نمی شوند حضرت خضر که نیستند(در مورد جنتی زیاد مطمئن نیستم) اما از گند هر کدامشان چیزی باقی مانده که