۱۸ دی ۱۳۸۹

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

من هک کردن ندارم دوستان ؛ من همیشه ایمیل و پسوردم را می گذارم سر کابینت آشپزخانه می روم پی کارهایم ." دکترین "من این است "هر که خواست بیاید هر کاری دلش خواست بکند ".  بنابر این اگر کسی  بیاید پسورد مرا عوض کند و وبلاگ مرا یک شبه صاحب شود کار مهمی انجام نداده . 
 وبلاک برای یک نویسنده روزنوشت نویس  مثل کشور می ماند برای یک ملت . وبلاگ می شود گنجینه ی خاطرات ریز و درشت و تاریخ آمد و رفت هایش . روزگاران خوش و دلمشغولی های ناخوشش. بنابراین وقتی وبلاگی هک می شود درست مثل این است که به یک کشور حمله شده باشد شکستش داده باشند و تسخیرش کرده باشند .وقتی وبلاگی را خودی ها تسخیر می کنند یعنی دیگر حمله ای در کار نیست . یعنی دیگر جنگ و جدالی نبوده است یعنی برای باز پس گرفتن این کشور نیاز به پارتیزان و ارتش سری و بزن و بکش نداریم . خودی ها را باید با شیوه های بصیرت مدارانه  سرجایشان نشاند .غمتان برای چیست ؟ ( این را بادوستان بودم ) دشمنان که الان دمبشان پینه بسته است بس که گردو شکسته اند .
و اما داستان چه بود .
روز جمعه که من برای کاری به انبار رفته بودم آقای خانه در خانه می مانند و به خودشان می افتند . می نشینند به خواندن نظرات خوانندگان وبلاگ بعد ویرشان می گیرد  از ماحصل بعضی کامنت های خوانندگان عصبانی ؛  پستی بنویسند . بیز بیز با او همدست می شود و راهنمایی اش می کند ودرست وقتی می بینند یکی از خوانندگان برای من نوشته است که هک شده ام . تصمیم می گیرند این هک شدن را به حساب خود بگذارند تا به من بفهمانند آسیب پذیر تر از آن هستم که فکر می کنم  .اما چیزی که حسابش را نکرده بودند این بود که با زدن دگمه انتشار پیام این پیام نامانوس را برای همه می فرستند و این فقط من نیستم که خواننده آن سطور باشم  .
انتشار این پیام البته  محسناتی هم داشت  وبلاگ  من نشان داد می تواند هم کسانی که مرا دوست دارند جذب کند . هم کسانی که با من مشکل دارند مجذوبش شوند  .( کم هم نیستند کسانی که از هک شدن وبلاگ من خوششان بیاید . قبلا هم کسانی مرا تهدید کرده بودند . من جدی اشان نگرفته بودم و اصلا محتوای همین کامنتها بود که آقای خانه را به نوشتن این پست تشویق کرده بود . )  با این کار دلشان یکی دو روزی آرام گرفت . از طرفی خیلی ها هم دلشان می خواست آقای خانه چیزی بنویسد تا دست به نوشتنش را ببینند . نوشت ؛ دیدید ؟  چشمتان روشن .
.
پی نوشت :
1-خدا را شکر وبلاگی دارم که نمونه بارز زندگی است . به نظر خودم که خیلی زنده است  . حال شاید نظر شما چیز دیگری باشد  همین که نوشته ها از هر نوع که باشد می تواند گاه گداری واکنش دوست و دشمن را برانگیزد یعنی هنوز از چشم و رو نیفتاده ام . فکرش را بکنید خواننده ای  این همه رنج سفر برخود هموار کند بیاید در وبلاگ آدم  چنین چیزی بنویسد .
".....  گفت...هاهاها خندیدم...از وقتی فهمیدم همه خواننده هات رو سرکار گذاشتی دیگه حرفات برام بی ارزش شده.زن باشی یا مرد،پیر یا جوون،وبلاگتو ببندی یا ببندن یا بنویسی یا ننویسی واسه من یکی که فرقی نمی کنه.اینی که از گودرم پاکت نمی کنم هم باور کن بیشتر از تنبلیه تا علاقه به نوشته هات.البته این نظر منه و نظر بقیه خواننده هات برام خیلی هم محترمه.خوش باشی."
به خدا من هلاک این اظهار نظرهام  راستش خیلی از دوستاران نوشته های من حوصله نوشتن چنین کامنت های طولانی رو ندارن .
2- از دوستانی که در این مدت با  اس ام اس زدن  و ایمیل فرستادن  و حتی ملاقات حضوری جویای احوال من بودند تشکر می کنم . هزینه ی کفن و دفن و شب هفت و چهلم  مرحومه خرج امور خیریه می شود .( والله به خدا شما فکر می کنید ما مجازی هستم بعضی ها با همین خانواده مجازی فالوده هم خورده اند )
3- آقای خانه هم حالشان خوب است کمی دپرس هستند مثل فلاسفه راه می روند توی خانه و نچ نچ می کنند و می گویند:  همه اش تقصیر بیزبیز بود او گفت باید دکمه انتشار را بزنیم تا هم ذخیره شود هم  مامان بتواند ببیندش .

۵۵ نظر:

رها گفت...

سلام خارخاسک عزیزم.خدا رو هزار بار شکر.از دیشب شاید این دفعه دهم هست که وبلاگتو باز میکنم تا خبر جدیدی به دستم بیاد و الان خیالم راحت شد.خوشحالم که دل تو و خانواده ت شاده و اتفاق خاصی نیوفتاده.خوشحالم که بازم برای من و امثال من می نویسی.
دوستتتتتتتتتتتتتت دارم

رها گفت...

سلام خارخاسک عزیزم.خدا رو هزار بار شکر.از دیشب شاید این دفعه دهم هست که وبلاگتو باز میکنم تا خبر جدیدی به دستم بیاد و الان خیالم راحت شد.خوشحالم که دل تو و خانواده ت شاده و اتفاق خاصی نیوفتاده.خوشحالم که بازم برای من و امثال من می نویسی.
دوستتتتتتتتتتتتتت دارم

pendar گفت...

سلام! اینجا تهران است، صدای پندار.
پست شفاف سازانه ی جالبی بود! اما با این حال هم ما از گودر پاکتان نمی کنیم و همچنان منتظریم!

سلام گفت...

من همیشه ایمیل و پسوردم را می گذارم سر کابینت آشپزخانه می روم پی کارهایم

خیلی جالبه سر کابینت می گذارین و بعد همسرتون می گه پسورد را به دست آورده. راستش را بخواهی من هم حس می کنم خود خارخاسکتون است که سعی می کنه از تخیلاتش استفاده کنه و به قول خودش داستان سرایی کنه. از کسی که یکبار مرده و یکبار زنه و یکباره دخترکی بیش نیست ....بقیه چیزها هم بعید نیست. با اسم خوبی خودت را معرفی کردهای

rohollah گفت...

خاخارجان
این رو به دید انتقاد بنگر و دلخور نشو
دیشب که دیدم آقای خانه پسورد شما رو گرفته و اون پست رو گذاشته متعجب شدم..
انتظار نداشتم هنوز بیست و چهارساعت نگذشته، شما بیآئین و پست بزارین...
این دفاعیات شما اصلا قابل قبول نبود، اینکه آقای خانه و دختر کوچکتون این پست رو گذاشتن تا شما بخونین، بعد ناخواسته منتشر شده!
اگه به طرز نگارش اون پست دقت کنین، می بینین که روی سخن اونها با خوانندگان بوده...
خوبه که به شعور خوانندگانتون احترام بزارین... اگه بدون اجازتون پست گذاشتن و الان نادم شدن، شما اینطوری توجیه نکنین و متوجه باشین که تناقضات آشکار رو نمیشه نادیده گرفت...

خارخاسک هفت دنده گفت...

چرا ناراحت شوم روح الله .
تو یکی از گودری هاهستی احتمالا کمتر کامنتهای وبلاگ مرا می خوانی ولی اگر اهل خواندن کامنتهای باشی تک تک این مطالب را از داخل کامنتها استخراح می کنی . چیز عجیبی نیست در دنیا عجیب تر از این چیزها اتفاق می افتد ولی با این حال من اصراری ندارم به اینکه باور کنید . هستند کسانی که آنچه باید بگیرند از این نوشته ها دریافت می کنند .

ف@طمه گفت...

خارخاسک را خدا آزاد کرد:)
خوشالم هسین:)

زاغچه گفت...

مشو نوميد چون واقف نه اي از سر غيب باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

ناشناس گفت...

ولي مثل اينكه دل پري ازتون داره"نتیجه نشاندن لگنی به نام لپ تاپ روی پا
به جای نشستن در کنار همسر همین است ."

نبات داغ گفت...

زبونم لال فکر کنم من بودم دو تا پست قبل گفتم انگار هکت کردن! حالا که روحیه انتقاد پذیریت تصاعدی رفته بالا البته از نوع هندسی اش بگم که چند تای آخرت خوب غنای اغلب پست هات رو نداشت که خوب البته اشکالی هم نداره .
خطاب به آقای خانه بفرمایید بنده دیگر در فکر این بودم که از جانب خانم الهه هیس! هیکس ! اینی که تو voa است هم اینکه مال حقوق بشره یه کامنتی از خودم در کنم تا شاید از ترس اون ور آبی ها وبلاگ رو پس بده/ خدا رو شکر کار به این بی آبرویی ها نکشید
و اما
خار خاری خوشبحالت که اینقدر مثبت فکر می کنی.
خودی خانه ما را نمی شود با شیوه بصیرت مدارانه سر جا نشاند. بد جوری تمامیت خواه است و بصیرت پیشکش /کور کور است.
مدتهاست که اینطور است و جایی برای نمایش و نفس ما نمی گذارد برای همین است که وبلاگی هم نداریم.
دم دست دستمال کاغذی داری؟

کیقباد گفت...

ای بابا ، تمام شد ؟! تازه داشتیم فکر میکردیم همین روزهاست که تهمینه خانم از نوع میلانی اش ، بر میدارد و فیلمنامه ای از این ماجرا مینویسد و پشت بندش فیلمی میسازد و فیلمی که ساخته شود آنهم از یک ماجرای وبلاگی ، حتما" نقشی هم به ما میرسد و آنوقت چه شود !
حالا اگه نقش جوان اول یا مرد اول فیلم به ما نمیرسید ، نقش یه کامنتگذار فعال که به ما میرسید که .
بنظرم هنوز هم این سوژه میتونه سوژه ی جذابی باشه . اینه که پیشنهاد میکنم سرکار خانم میلانی زودتر و قبل از اینکه سوژه لو برود یا کش بروند ، دست بکار شود . فقط یادش باشد که ما از قبل و قبل از همه زنبیل گذاشته و نوبت گرفتیم !

خارخاسک هفت دنده گفت...

نبات داغ گفت...
زبونم لال فکر کنم من بودم دو تا پست قبل گفتم انگار هکت کردن! حالا که روحیه انتقاد پذیریت تصاعدی رفته بالا البته از نوع هندسی اش بگم که چند تای آخرت خوب غنای اغلب پست هات رو نداشت که خوب البته اشکالی هم نداره


خدا خفه ات نکنه تو بودی آتش اختلاف نظر و هک و طلاق و ابن همه ماجرا را به دامن وبلاگ من کشاندی . وبلاگ نداری اینطوری می زنی داغون می کنی وای به حال اینکه وبلاگ داشتی و حس رقابتت هم برانگیخته می شد .

خارخاسک هفت دنده گفت...

کیقباد گفت...
ای بابا ، تمام شد ؟!
..
به خدا من خودم هم جو گیر شدم گفتم ماجرا را زود لو ندهم تهمینه میلانی بیاید فیلمش را بسازد .
ولی بعد گفتم ممکن است بعد متهم شوم به اینکه چرا وقتی ماجرا را می دانستم زودتر لو نداده ام .

شاهرخ گفت...

سلام
اگرچه من در وبلاگ ها پیام نمیذارم اما بد نیست یک چیزی رو برای اگاهی دوستان بگم در کشورهای آزاد خصوصا در امریکا حریم خصوصی به شدیدترین شکل ان رعایت میشود حتی در حریم خانواده مثلا چند مدت پیش یک اقای به صورت اتفاقی رمز ایمیل همسرشو پیدا میکنه گویا در کشو میز خانم بوده و ایمیل های خانم رو می خونه فقط کافی بود که همسر ایشان به دادگاه شکایت کنه چون دادگاه این اقای نگونبخت را به چهار سال زندان محکوم کرد به همین راحتی .
این حریم خصوصی موضوعی هست که گویا در فرهنگ ما یک موضوع دکوری است .

خارخاسک هفت دنده گفت...

شاهرخ گفت...
سلام
اگرچه من در وبلاگ ها پیام نمیذارم

حریم خصوصی ؟ آقا شرمنده می تونین یه تحقیقی بکنید ببینید حکم آقایونی که خودشون ایمیل ندارن و ایمیل خانمشون رو می دن به این ور و اون ور تا اگه پیغامی چیزی داشتن به ایمیل ایشون ارسال کنن چیه ؟

نبات داغ گفت...

ببین قربونت نون و نمکت خورده ایم اگه یارای رقابت داشتیم که خیلی پیش از اینها وارد تشک شده بودیم.
من شاید آتیش رو به پا کردم ولی خودت بودی از چند تا پست قبلت هی با کنایه به پر و پاچه آقای خانه می پیچیدی بعد هم که دیدی هر کار از دستم بر اومد کردم.باور کن حالا اجازه ندارم از طرف خیلی ها که وکیل بودم بگم که چه اقدامات پشت پرده ای که برا آزاد سازیت انجام ندادم فقط برای یه نمونه یه سر برو به کامنت های پست آخر این شری بی معرفت بزن!
این دختر ترشیده هست؟ از همون اول کردت چوپان دروغگو ! همون حقشه فعلا ترشیده بمونه! زیادی باهوشه.

بخشی گفت...

خاری جونم خوشحالم سلامتی
والله از اطلاعات ناقص و بعضا متضادی که/ مثل همه خانوم ها ناشی از احساسات بسیار بسیار پایداریست که نسبت به شریک زندگیشان دارند/ به ما دادید من از دیشب دارم فکر می کنم تو زیر زمین حبست کرده یا قهر کردی رفتی خونه بابات؟ پیش ماشال که نبودی چک کردیم
خلاصه اونقدر نگرانت بودم که نگو نگران ایرانم بودم گفتم حالا تو این گیر و دار یکی هست به این موجود یه لقمه غذا بده؟
ها اومده بودم فقط به خاطر قضیه لنگ کفش و اینا از آقای خانه معذرت بخوام!

بهار گفت...

خدا رو شکر که ختم به خیر شد این ماجرا

پسری با شورت مامان دوز گفت...

خطاب به خار خاسک در جواب سوالی که از شاهرخ پرسیده بود:
از مامان پرسیدیم گفتن بی شک حکمشان سنگسار است

تهمینه از نوع میلانی اش گفت...

ما دیگه به بهبود روابط که کاری نداریم ما سوژمونو گیر اوردیم میریم تا آخرش خیال همگی راحت

زاغچه گفت...

فرض رو بر اين بگيريم كه يكي خارخاسك رو هك كنه،كسي هم مي تونه قلمش رو هك كنه؟يا انديشه اش رو؟خارخاسك نوع نگاهش،قلمش،اصلا حرفش چيز ديگه ايه،روزنوشت نمي نويسه فقط.تو يه حقيقتي داري،يه مجازي هم داري،دنياي مجازيت رو كه ما داريم مي خونيم.گرفتن پيام هات خيلي سخت نيس.هرچند برا بعضيا آسونم نيس،ما (منظور خوانندگانت)كنجكاويم نسبت به حقيقتت:مثلا تحصيلات؟سن و سالت؟زن و مرد بودنت؟ اما يه سوال. برا خودتت سخت نيست كه حقيقتت رو پنهان كني؟ديدي آدم وقتي يه حقيقتي رو مي دونه چقدر دوس داره بروزش بده،چقدر سخته پنهان كردنش!

زاغچه گفت...

فرض رو بر اين بگيريم كه يكي خارخاسك رو هك كنه،كسي هم مي تونه قلمش رو هك كنه؟يا انديشه اش رو؟خارخاسك نوع نگاهش،قلمش،اصلا حرفش چيز ديگه ايه،روزنوشت نمي نويسه فقط.تو يه حقيقتي داري،يه مجازي هم داري،دنياي مجازيت رو كه ما داريم مي خونيم.گرفتن پيام هات خيلي سخت نيس.هرچند برا بعضيا آسونم نيس،ما (منظور خوانندگانت)كنجكاويم نسبت به حقيقتت:مثلا تحصيلات؟سن و سالت؟زن و مرد بودنت؟ اما يه سوال. برا خودتت سخت نيست كه حقيقتت رو پنهان كني؟ديدي آدم وقتي يه حقيقتي رو مي دونه چقدر دوس داره بروزش بده،چقدر سخته پنهان كردنش!

الف.رها گفت...

سلام. راستش رو بخواین من یک نصیحت که نه ولی پیشنهادی دارم. آقای خانه به نظر من از وبلاگ و اینترنت و کامنت و خواننده واجب تر است. یک لبخند آقای خانه می ارزد به تمام کامنتهای کل اینترنت. البته من آقای خانه ندارم ولی اگر داشتم به گمانم این چنین بود. البته چیزی شبیه آقای خانه دارم.

به پیشنهاد من مدتی حتی برای دلخوشی آقای خانه هم که شده مدتی ننویسید. به نظرم فشار زیادی به آقای خانه وارد شده که همچین عملیات چریکی رو طرح ریزی کرده اند.
اگر مدتی به جای لپ تاپ با او حرف بزنید او هم آرامتر میشود. زندگی زناشویی از همه چی مهمتره خواهر من
پس فردا خدای نکرده یه سرما خوردگی پیش بیاد واستون من بلاگر میام یه لیوان آب بدم دستتوون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس به فکر دل همسرتون هم که همیشه از نوشته هاتون پیداست خیلی بهشون علاقه مند هستید باشید. گاهی آدمها اگر به روش خود ما دوست داشته شوند متوچه نمیشوند،گاهی باید آدمها را به روش خودشون دوست داشت.

الف.رها گفت...

سلام. راستش رو بخواین من یک نصیحت که نه ولی پیشنهادی دارم. آقای خانه به نظر من از وبلاگ و اینترنت و کامنت و خواننده واجب تر است. یک لبخند آقای خانه می ارزد به تمام کامنتهای کل اینترنت. البته من آقای خانه ندارم ولی اگر داشتم به گمانم این چنین بود. البته چیزی شبیه آقای خانه دارم.

به پیشنهاد من مدتی حتی برای دلخوشی آقای خانه هم که شده مدتی ننویسید. به نظرم فشار زیادی به آقای خانه وارد شده که همچین عملیات چریکی رو طرح ریزی کرده اند.
اگر مدتی به جای لپ تاپ با او حرف بزنید او هم آرامتر میشود. زندگی زناشویی از همه چی مهمتره خواهر من
پس فردا خدای نکرده یه سرما خوردگی پیش بیاد واستون من بلاگر میام یه لیوان آب بدم دستتوون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس به فکر دل همسرتون هم که همیشه از نوشته هاتون پیداست خیلی بهشون علاقه مند هستید باشید. گاهی آدمها اگر به روش خود ما دوست داشته شوند متوچه نمیشوند،گاهی باید آدمها را به روش خودشون دوست داشت.

کیقباد گفت...

چنان جو گیر شده ایم که قبل از دیدن کامنت سرکار خانم میلانی بخشی از فیلنامه ی پیشنهادی را اینجا نوشتیم ولی مثل اینکه تعداد حروف بیشتر از حد مجاز بود و همه اش پرید . فلذا یکبار دیگر و هر چه یادمان مانده باشد را مینویسیم . البته اگر کامنت قبلی رسیده بود همان را تایید کنید اولی تر است . و اما فیلنامه:
روز - داخلی
آقای خانه در حالیکه از شدت عصبانیت کف بر دهان آورده و چون شیر غران نعره میزند رو به خانم خانه که گوشه ی آشپزخانه کز کرده است میگوید : آخه زن ، ول کن این لگن بد مصبو . بچسب به زندگیت ، به بچه هات ، به من ( به من را با لحنی مظلومانه میگوید )
خانم خانه در حالیکه از شدت ترس بر خود میلرزد میگوید : زشته بخدا . اینجوری نگو . بخدا اینروزا همه کامپیوتر دارن ، همه وبلاگ دارن . همین اقدس خانوم طبقه بالای مون . خودش و شوهرش هر دو وبلاگ دارن . نمیدونی چه چیزایی مینویسن . بخدا عیبه که تو نداشته باشی . بذار خودم برات یه وبلاگ بزنم ماه . اگه خوشت نیومد هر چی خواستی به من بگو . بخدا روزی هزار تا کامنت برات میذارن . اونم ...( خانم خانه میخواست بگه اونم کامنت خانمها که از قیافه ی عصبانی آقای خانه ترسید و گفت ) اونم کامنت آدمای درست و حسابی . با کلاس . فهمیده . روشنفکر
آقای خانه میپرد وسط حرف خانم خانه و با لحنی تمسخر آمیز میگوید : هه ، اینو باش . با کلاس ! هه ! کدوم با کلاس خانوم ، کدوم روشنفکر ؟! اینا یه مشت آدم علافن که کار و زندگی ندارن مث تو چسبیدن به این لگن . هه ، آدمای فهمیده ؟! اینا فهمیده ان ؟! مثلا همین کیقباد که هی فرت فرت کامنت میذاره ، این فهمیده اس ؟! این با کلاسه ؟! واقعا" که . بخدا اگه دستم به این کیقباد برسه میدونم چیکارش کنم ...
...
خب فکر کنم تا همین جا بس باشه . ماجرای دعوای آقای خانه با کیقباد و قسمتهای بزن بزن و جذابش گفته نشه بهتره تا داستان فیلم لو نره .
ما که امشب از شوق بازیگری خوابمون نمیبره . فقط خدا کنه خانم میلانی زنبیل ما رو یادش نره!

R D K گفت...

وبلاگ یه محیط شخصی که نویسنده ی وبلاگ به اشتراکش میذاره
نویسنده ی وبلاگ حق داره هرچی دلش خواست بنویسه
راست یا دروغ فرقی نمیکنه
حالا اصلا این نوشته دروغ باشه یا راست باشه اصلا مهم نیست
برای من به عنوان خواننده ی این وبلاگ نوع نگارش و قدرت قلمی که نویسنده داره دلیل خواندن وبلاگشه نه فضولی در زندگی شخصی یک زن

آیسودا گفت...

خیالی نیست همین که برگشتین برای من یکی خیلی ارزش داشت اصن دنیای مجازی بی خارخاسک ارزش نداشت

ناشناس گفت...

کار کار انگليساست
خارخاري خيلي تقسي. پست اقاي خانه نبود خود مارموزت بودي

ناشناس گفت...

از لحن نوشته معلومه که برای خوانندگان نوشته شده نه برای شما. نیاز به توضیح نبود

انوشه گفت...

ما که از همون اول هم باور نکردیم.کار خودت بود.کک به تنبونت افتاده بود.حالا باید دید که واقعا چرا کک به تنبانت افتاده بود؟

لی لی گفت...

برو بزار همون آقای خونه بنویسه.
داشت خوشمون میومد از قاطعیتش:))

امین گفت...

:))
چه خوبه که جنگی درکار نبوده...

خارخاسک هفت دنده گفت...

کیقباد گفت...
چنان جو گیر شده ایم که قبل از دیدن کامنت سرکار خانم میلانی بخشی از فیلنامه


"کیفباد میلانی" برادرش نیستی شما ؟

sekseke گفت...

yani kharkhari man sare zendegim shart mibandam ke hamoonam khodet neveshte boodi,motmaenam.idasham az hack shodane andermal gerefte booodi.bebin sare zendegim.shabekhayr boz!!!!!!!!

خارخاسک هفت دنده گفت...

زاغچه گفت...
فرض رو بر اين بگيريم كه


نه خیلی سخت نیست وقتی به شدت جو گیر می شوم از بین خواننده ها یکی را انتخاب می کنم که یک گوشه حقیقت را به او بگویم همین است که الان یکی عکس بیزبیز را دیده است یکی صدای بیزقولک را شنیده است یکی سن و سال مرا می داند آن دیگر می داند دقیقا کجا کار می کنم . یعنی همه فقط یک گوشه از حفیفت را می دانند نه همه آن را نیازی هم نیست همه بدانند که هست ؟

atbin گفت...

سلام خانم هفت دنده؛
محبتی هستم از ماهنامه طنز ستون آزاد که هر چند دانشحویی، پر تیراژ ترین نشریه طنز و کاریکاتور کشور محسوب میشه. بنده شرمنده سیاه پرونده که یکی از اعضای شورای سردبیری ستون آزاد هستم، مدتی است نبشته های شما رو رصد میکنم. میخواستم از شما تقاضا کنم اگر آقای خانه رخصت میدهند ستون ثابتی را برای خوانندگان ما بنویسید با همین سبک منحصر به فردتان. بی صبرانه چشم انتظار پاسخ ان شا الله مثبتتان هستم.

e-mail: atbin.m@hotmail.com

www.sotooneazad.com
www.atbinonline.blogfa.com

atbin گفت...

سلام خانم هفت دنده؛
محبتی هستم از ماهنامه طنز ستون آزاد که هر چند دانشحویی، پر تیراژ ترین نشریه طنز و کاریکاتور کشور محسوب میشه. بنده شرمنده سیاه پرونده که یکی از اعضای شورای سردبیری ستون آزاد هستم، مدتی است نبشته های شما رو رصد میکنم. میخواستم از شما تقاضا کنم اگر آقای خانه رخصت میدهند ستون ثابتی را برای خوانندگان ما بنویسید با همین سبک منحصر به فردتان. بی صبرانه چشم انتظار پاسخ ان شا الله مثبتتان هستم.

e-mail: atbin.m@hotmail.com

www.sotooneazad.com
www.atbinonline.blogfa.com

nobody گفت...

didi gouftam ???:D

rohollah گفت...

سلام دوباره
معمولا از گودر پیگیر مطالب ِ مورد علاقه ام هستم و نوشته های شما هم جزو اوناست...
معمولا کامنت ها رو نمیخونم و فقط وقتی میدونم پاسخی در انتظارمه برای مرور برمیگردم، پس در جریان قضایای کامنتدونی شما نیستم
متشکرم از شما
شادکام باشید

شیرفروش محل گفت...

آرامش پس از طوفان :دی

تهمینه از نوع میلانی اش گفت...

خطاب به کیقباد
داداش! با توجه به توانمندیهایتان به شما در فیلمنامه نقش اون آقاهه موتوریه که شغل دومش رساندن پیتزا به در خانه خارخاسک (چون مدتی است غذا درست نمی کنه و هی از بیرون سفارش می ده)است داده شده/ البته فلاش بک داریم تو مدتی که شما تو سرما پشت در خونشون ایستادی و خاری و شوهرش دارن با هم سر غذای بیرون دعوا می کنن / دوربین می ره دقیقا تو وسط پیشونیت و تو برای سه دقیقه وارد زندگی کارمندی درب و داغونت می شی که جدیدا هم دور کار شدی و ...

حالا داداش!
تو بگو با این همه وقتی که پای اینترنت می ذاری پول حداقل مدرسه های آنچنانی بچه هاتو چطور در می آری حالا بقیه ریخت و پاشای زندگیتون یه طرف دیگه. باز زنت نیاد بگه خواهرشوهر بازی در آوردم!

خارخاسک با این اوضاع جدیدا شما زیادی سکوت نمی کنید و ما ... بلا

قشنگ روزگار من گفت...

خوشحالم که قضیه در دسترس نبودن منتفی شد...
چون شدیدا اینجا رو دوست دارم و خواننده هر روز اینجام :)

ناشناس گفت...

با سلام
ظاهربراي شما هم مثه همه بلاگرها داشتن خواننده خيلي مهمه . البته براي هر عرضه كننده اي خصوصا هنرمندا داشتن مشتري و مخاطب يه مزيت انكار ناشدني. اما بنظر ميرسه شما با بازي درآوردن و سيا كردن و صد البته هيچ انگاشتن شعور مخاطب ميخواي به اين هدف برسي و اين بنظر من قشنگ نيست . شما قلم زيبايي داري ولي صداقت و اعتماد در نوشته هاتون پيدا نميشه . شايد دوس دارين مرموز باشين مخصوصا كه الان مرموز بودن تريپ خوبي هم داره . بقول روانشناسا همه رفتاراي ما ناشي از دوران كودكي و بهتر بگم كودك درونه شايد شما ايام كودكي خاص ومتفاوتي داشتين !!
دفعه پيش كه براي پست اخراج اون كارگر بينوا بدليل برقراري رابطه در اتاق كارمقدس شما براتون كامنت گذاشتم و تقبيحتون كردم بعد از خوندن پست بعدي شما احساس كردم همه رو بازي دادين و خلاصه از كامنت گذاشتن پشيمون شدم و قرارگذاشتم ديگه كامنت نذارم هرچند هر روز مطالبتون رو دنبال كردم . امروز دوباره اين قرارو شكوندم و اين دليلي است بر زيبا و موثر نوشتن شما . فقط افسوس و صد افسوس كه مثه بقيه چيزاي اين روزگار از صداقت خاليست .

ميم واو گفت...

نوشته هات بي نظيره..
مهم نيست حقيقي يا مجازي..
اين روزا همه چي مجازيه.. انقدر درگير دنياي مجازي شدم كه وقتي يه چيزي تو اتاق شلوغم گم ميشه مي خام سرچش كنم!!

نبات داغ گفت...

خاری آی خاری گول این آبتین رو نخوری ها سر از کهریزک در می آری باور کن هنوز نبستنش. حالا آقای خانه به درک با این رفتاراش این بیز بیز عزیز من سر مراسم عروسیش بی مادر می مونه

مريم گفت...

اوه! چه خبره!
چرا اينقدر بعضي از كامنت ها با مزه شده!!
به هر حال بسيار خرسند شديم كه پست قبل تنها جهت عبرت گرفتن شما و ايضاً نشاندن همسر به جاي لب تاپ روي پا بود!!

موش مرده گفت...

خارخاسکم! دکترین شما شاید به درد ملک خودتان بخورد. تجربه ثابت کرده وقتی خودی ها سرزمینشان را تسخیر کنند معمولا کار به انقلاب و بر اندازی و کودتا و ... می کشد. در ضمن تو سوئد و نوروژ که زندگی نمی کنیم اینجا دوست و دشمن روششان همین است. همین طوری تربیت شدیم. باید حد اقل 30 سال کار ریشه ای کنیم تو تعلیم و تربیت و شنیدن و گفتن که والا به این خیل عظیمی که تحت عنوان سربازان گمنام امام زمان داریم بی فایده است.
اون دسته از خواننده هاتم که فکر می کنند تو سر کار گذاشتی شون بنظر من حق دارن. به باور من از علاقه شونه که می آن اینطوری گله می کنن که البته تو خودت هم به این مسئله اشاره کردی
ولی من بهشون حق می دم ببین خارخاسکم!/ آقای خانه باز غیرتی نشه/ وبلاگ خیلی ها رو که می خونیم این حالت مچ گیری که تو وبلاگ تو هست وجود نداره حالا اگه یه عده بگن که همین نوشته هاتو جذاب کرده من به شخصه قبول ندارم. نوشته هات به خاطر تحلیل های ملموس و عمقی که دارن جذابه. ولی پیش آمده که جوی رو ایجاد کنی که گویی دیگران را به سخره گرفتی. مثلا فرض کن در مورد دخترا مطلبی می نویسی خواننده هات بر اون اساس نظر می دن بعد یهو بر می گردی می گی من اصلا بچه ندارم!
خوب این فقط نظر من بود.
امیدوارم آمدن برف تو را هم شاد تر کرده باشد.

فرشته گفت...

سلام خارخاسک عزیز !
چقده خوشحالم از این بابت اونروزی دلم هورییییییییییی ریخت !
عصبانی شده بودم حسابی از دست اقای خانه !
برقرار باشی همیشه؛هم خودت و هم وبلاگت!

آلیس در سرزمین عجایب گفت...

پاشو یه چیزی بنویس از این k1 یاد بگیر. خودتم اینقدر چس نکن
اینم بخون ولی تایید نکن لطفا

جيم انور گفت...

با پي نوشت سوم دلم براي آقاي خانه سوخت .گناه داره طفلي اينقد اذيتش نكن

پسری با شورت مامان دوز گفت...

من یه تازه واردم رفتم نوشته های قدیمیتو بخونم دیدم نوشتی آدم دیر باوری هستی یعنی حتی اگه بهت بگن یکی مرده تا خودت نری و نبینی باور نمی کنی و ...
خوب خانومی بعضی ها هم زود باورن. اصلا تو بنویس چون ما نوشته هاتو دوست داریم دیگه کامنت خواننده هات روت تاثیر نذاره
اصلا رو همین دیر باوریت بیا و باور نکن بعضی ها اینقدر مطلب تو دیر می گیرن
تازه کامنت دونیت داشت گرم و گیرا می شد و من تمرین نویسندگی می کردم مثبت فکر کن

بهار (خونه ی دل ) گفت...

سلام
اوووووووووووو ه ! این چند وقته نیومدم اینجا یه کن فیکونی شده !
دست شما درد نکنه آقای خانه این همه دلمون براتون سوخت این بود دست مزدمون !!! چشم دیدن ندارید خب ببندینش لطفا !
برات آرزوی سلامتی میکنم خانوم خانه عزیز ...
راستی پست مادر شوهر پدر شوهر کر کر خنده بود ..
موفق باشی

BeNeFiCeNCe گفت...

خار خاری خودتی تو بلاگفا هم مینویسی یا آقای خونس؟ :)
http://khar-khasak.blogfa.com

مونا گفت...

ما فهمیدیم که نباید برای هر کسی ابراز احساسات کنیم. آن هم از نوع مجازی اش !
احساسات همان درونی باشد بهتر است .
از بابت ارسال ایمیل عذرخواهی می کنم. آن را نادیده بگیرید.
با احترام.

م .ا گفت...

واقعن برام جالبه آدمایی که انقدر راحت میتونن قضاوت کنن و انقدر سریع بفهمن مثلن شما دروغ گفتین و پست قبل رو خودتو نوشتین
آقای خانه نوشتن پسورد رو به دست آوردن و شما پسورد رو رو کابینت گذاشتین یا هرجا ، خب این کسی که میاد نظر میده انقدر سختشه بفهمه که از رو جایی پسورد رو برداشتن یعنی همون به دست آوردن؟
خب کسی که پسوردش آزاده ، بیست و چهار ساعت بعدش خودش بیاد پست بذاره واقعن انقدر غیر قابل باوره؟
آدما حالمو بهم میزنن برای همین . دقیقن همین که نمی تونن باور کنن.همین که فکر می کنن همه جا باید یه چیزی بگن . یه ایرادی بگیرن و این یعنی هوش و ذکاوتشون
آدما حالمو بهم میزنن و من این موجودات حال بهم زن رو دوست دارم

پ.ن: وبلاگت رو خیلی دوست می دارم و خیلی وقته می خونمش از رو گودر. برام قابل احترامه و حس می کنم زنده تر و طبیعی تر و واقعی تر از اینجا وجود نداره
:)