۵ بهمن ۱۳۸۹

از اسب افتاده

مادرم زنگ زده است دلداری ام می دهد می گوید  : مادر جان از اسب افتادی از اصل که نیفتادی همه چیز درست می شود به امید خدا .
می گویم : مادرِ من ؛  درست است از اسب افتاده ام و هنوز از اصل نیفاده ام اما این اسب ِ سگ مست  یک مادیان ِ دست به نقد  سراغ گرفته است آن طرف کوه ها ؛  رم کرده است مچ پای راست ِ  من هم در رکابش گیر کرده . این دارد چهار نعل می تازد به سمتی که آن مادیان هست . من هم با صورت افتاده ام روی زمین . این از دشتها  و کوه  ها و دریا ها و سنگلاخ ها  و شنزارها و مرداب ها و کویرها و دره ها و هاو تپه ها و ماهورها و دریاچه  ها ونمک زارها و  اینها باید بگذرد تا برسد به مادیانش . حالا بگو ببینم اگر از اصل افتاده بودم بهتر از این از اسب افتادن نبود ؟
مادرم دلواپس می شود می گوید :  وای مادر تو رو خدا مواظب خودت باش الهی ذلیل شه کسی که تو رو از اسب انداخته ! 

۱۳ نظر:

زاغچه گفت...

این طوری پس فقط جسد آش و لاشت که از اسب افتاده به اصل می رسه...
اسبه زدت زمین...ذلیل شده اون مادیان که اسب تو رو سگ مست کرده، آواره کوه و بیابونت کرده...

نسرین گفت...

عجب مادیان پررویی!!..البته از حق نگذریم تقصیر اسب توام بوده هاااا!;)

ناشناس گفت...

نميدونم چرا انقدر منفي فكر مي كني شايد پشت اين درهاي بسته روبروت يه طوفان وحشتناكه پس زياد تقلا نكن درو واكني بمون تا آرامش خودش به سراغت بياد خدا خيلي بزرگتر از مشكلات ماست

محمد گفت...

حداقل اسب تو هدفش مادیانه و اینورواونور می کشدت! اسب من که هدفش خرد کردن خودمه و اصلا براش مهم نیست که کجا میره. فقط با تمام سرعت میره تا له بشم و داغون. می دونم که هیچوقت هم نمی ایسته.

ناشناس گفت...

خارخاسک.اگر اسب سواری بلد نبودی؛باید قاچِ زین را میچسبیدی.یا سوارِ قاطر میشدی که مستی نمیکنه.حالا جریان چی هست که یکدفعه طغیان کردی.اگر مربوط به آقایِ مدیر و یا....... هست آخرش؛برنده ای .برای اولین بار با حافظِ کیارستمی فال گرفتم و این برایت آمد:
رسید مژده
که ایام غم
نخواهد ماند
قربان شما و خانواده:راد*

*کسانی برای گذاشتن نام بهانه میاورند؛این مدلی اسمشان را اگر خواستند؛میتوانند بگذارند.

پگاه گفت...

آمین...
حالا چی شده؟

بانوی ایرانی 121 گفت...

اگه امکانش هست وبلاگ نابغه عقب افتاده را توی پیوندها بگذارید

سرور گفت...

عجب اسبي بوي ماديان را از آن طرف کوه و کمر شنيده واقعا اسب با ارزشي داري ولش نکن پاتو سفت تو رکاب نگه دار

مرمر گفت...

خارخاری جونم بذار بره وقتی بره و ببینه مادیونه هیچ چیزی جالب انگیزی نداره از همون راهی که رفته برمی گرده اونوقت تو می مونی با یه اسب شرمنده .

Green Heart گفت...

اسب پررو رو باید کشت،
نکشی اینجوری سرت سوار میشه...

ناشناس گفت...

میشود از اسب افتاد ولی از اصل نیفتاد...
خیلی ها از اسب افتاده اند اما از اصل نیفتاده اند ...
اما اگر طولانی شود ...
اگر به درازا کشد این از اسب افتادگی ...
اگر ...
زنهار که از اسب افتادگان در گذر طولانی ی زمان ، شاید که اصل را از یاد ببرند ...
شاید که ...
باید که اسبی فراهم شود ، باید که سوار شد ، سواره بود ...
تا ابد که نمیشود پیاده بود . ÷یاده بود و مفتخر به اصل ...
اصل بی اسب نمیشود ، اگر بشود برای همیشه نمیشود ...
که اگر بگذرد ، زیاد بگذرد ، اگر که همیشه بی اسب بگذرد ، شاید که نشان اصل نیز نماند ...
نه تنها نشان اصل که شاید نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان ...
و...
و چنین مباد .

seied mostafa گفت...

حالا تو این هاگیر واگور اسب سوار شدنت چی بود؟ همون رانندگی شما خانوما واسه از اصل و فرع انداختن یه خیابون کافی نبود هوس اسب سواری هم می کنین؟!

خارخاسک هفت دنده گفت...

بانوی ایرانی 121 گفت...


خوب یک آدرسی چیزی از این نابغه می دادید . پیوند هم باید آدرس داشته باشد .