۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰

ریحان ها و پاپیتال ها

آقای خانه دو نهال کوچک پاپیتال در گوشه ای از باغچه کاشته اند . به دخترها گفته اند یکی از این پاپیتال ها مال بیزبیز است و یکی دیگر مال بیزقولک . گفته اند : اینها را به اسم شما کاشته ام . باید خودتان آبشان دهید و بزرگش کنید . حاج خانم زن همسایه بالایی هم  کنار جوانه های بیزبیز و بیزقولک چند نشاء  ریحان کاشته اند . چند روز پیش  " زلزالوس " ( پسر ته تغاری حاج خانم که نه ساله است و هم زلزله است و هم لوس ) برگهای نهال پاپیتال بیزقولک را می کند !  بیزبیزعصبانی می شود و در دفاع از حق خواهرش هفت هشت ده  نشاء از  ریحان های  حاج خانم را از ریشه در می آورد . حاج خانم که می آیند توی حیاط و می بینند چه بلایی سر نشاهای  ریحان آمده .  در عین عصبانیت دوتا جوانه پاپیتال بیزقولک و بیزبیز را از ریشه در می آورند .
هنوز خبر کندن پاپیتال ها  به گوش من نرسیده است و من خودم را آماده کرده ام که بخاطر از ریشه در آوردن نشاها دعوای مفصلی با دخترها داشته باشم که  خبرکندن  پاپیتال ها توسط حاج خانم  را می شنوم حیران می مانم . نه تنها من که همه ی آدم بزرگهای همسایه نیز حیرت می کنند .  شاید اگر موضوع به کندن ریحانها ختم می شد دخترها را دعوای مفصلی می کردم . باید می گشتم تخم ریحان پیدا می کردم می کاشتم آبش می دادم تا بزرگ می شد و از خجالت حاج خانم در می آمدم .اما حالا؛ وقتی هق هق گریه بیزقولک را می بینم  و بیزبیز که با صورت برافروخته  برای حاج خانم خط و نشان می کشد ؛ نمی دانم چه کنم ؟
اگر چه زلزالوس پسر حاج خانم آتش افروز این بازی خطرناک شده است اما در واقع او تنها کسی است که نادیده گرفته شده است  یعنی ظالم واقعی در تاریکی ندانم کاری و  ناتوانی دیگران از انتخاب راه درست پنهان شد .  شاید بزرگترین ظلم به مظلوم این باشد که از فردای روز قصاص ناگهان  ظالم و مظلوم به یک اندازه معصوم به نظر بیایند . بدون آنکه مظلوم توانسته باشد حتی ذره ای از ظلمی که به او شده جبران کرده باشد .

۱۲ نظر:

محسن گفت...

چقدر این زلزالوس ترکیب قشنگی بود و چقدر هم این فرد آشناست بانو!

روشنک گفت...

آفرین...دوباره مِهرت اومد تو دلم! عالی بود:)

ناشناس گفت...

Az dele ma gofti. Mach konam dahaneto!

ناشناس گفت...

نگرفتم چی میگی

f گفت...

اخ

آذین گفت...

واقعا ادم بعضی وقتا از رفتار بچه گانه اطرافیانش انگشت به دهن میمونه!!!

نبات داغ گفت...

من گرفتم چی گفتی و به زودی یه تحلیل از این نوشتت برات می فرستم.
نکته اخلاقی ماجرا از همان ابتدا: غلط کردید به ننه زلزالوس (ترکیب ماهیه) اجازه دادید وارد قلمرو کشت و زرع شما شود خانوم

شبح مردان سبز گفت...

خارخاسک خانوم هفت دنده؛ به نظر من که هفتا وهفت دنده هم کمته به خدا؛ خیلی خوب وقشنگ می نویسی،واقعاَمیگم من که گاهی حیرون و انگشت به دهن میمونم از این همه خلاقیت ذهنی و تواناییت توی جفت وجور کردن مطالب. ولی بهت تبریک نمیگم چون واقعاً حس میکنم که وبلاگ نویسی به اضافه هر کار دیگه ای که داشته باشی به جز نویسندگی برات خیلی کمه فقط می تونه حاشیه کارات باشه؛نه اصل اون. امیدوارم یه روزکتابای زیادی که نویسندش تو باشی تو کتاب خونم داشته باشم.و به بچه هام مرتبا بگم کتابای این خانوومو بخونید سرگل نویسنده های زن ایرونیه. البته من ازخیل قدیم نوشته هات رو میخوندم البته همیشه جسته گریخته،همیشه طنزت قشنگ و جالب بوده برام . ولی یه مدتی نبودی که حالا فهمیدم موضوعش چی بوده!ومنم نمیدونستم دوباره اومدی یه بار داشتم لیست وبلاکارو توی گوگل سرچ می کردم به اسمت برخورد کردم . اومدم و دیدم خارخچاسک خانووممون دوباره با یه لباس دیگه برگشته! خوشحالم هنوز هم هر از چند گاهی میام و همه پستهای نخونده رو میخونم ومیرم.تایه مدتی روحیه ام شارژ میشه. برات آرزوی موفقیت میکنم . پیروز باشی

ناشناس گفت...

اصلا مثال خوبی نبود . چهار تا شاخ و برگ کجا و عمر و زندگی یک انسان کجا ؟

میم گفت...

ظالم،مظلوم..
تشبیه قشنگی بود بانو

یلدا گفت...

خارخاسک جان من یکی از به اصطلاح خواننده های خاموشم که از قبل از تبدیل شدنت به خارخاسکی که مادر دوتا بچه ست هم درکف طنز شیرین و خلاقیت این حکایتهات بوده ولی الان از اینهمه نکته سنجی و موقعیت سنجی و همه چی سنجیت سکوتش پقی شکسته :)
خیلی باهات موافقم و درضمن فکر میکنم بزرگترین ظلم رو کسی میکنه که قدرت دلجویی از مظلوم و مجازات ظالم رو داره و در عوض کاری میکنه که جای ظالم و مظلوم کاملا برعکس بشه.

ناشناس گفت...

به کدام بزرگ ترها باید احترام گذاشت
هر نفهمی که سن خر گچی رو داره
وااااااااااااااااای