۹ خرداد ۱۳۸۹

وقتی زندان بان گه گیجه می گیرد

فصلی خواهم نبشت امروز در باب تعلیم و تربیت تا بلکه به کار خسروان آید .

"بیز بیز" و " بیز قولک " را گذاشته بودیم پیش آقای خانه تا برای تحویل  برخی اجناس فروشگاه برویم فلان شهر بارنامه ها  را امضاء کنیم .
به خانه که آمدیم دیدیم از سرو صدای دخترها خبری نیست ولی آقای خانه  بغ کرده  و روی مبل بزرگ نشسته اند  وسر در گریبان فرو کرده اند .
سلام کردیم ؛ سلاممان را به سردی پاسخ گفتند .
گفتیم : آقا ببخشید دیر آمدنم تقصیر من نبود . مشکلی پیش آمد کرد کارمان  طول کشید . این راننده ی پدر سوخته خبر مرگش معلوم نبود دیشب کجا شب زنده داری می کرده   صبح در ماشین خوابش می آمد ؛  وسط جاده دنده را زده بود اتومات ماشین برای خودش زیگزاگ می رفت خودش هم خفته بود  . مجبور شدیم کنار جاده جایی بایستیم ایشان بخوابند  مگرنه  دیدارمان به قیامت بود . خیالمان این بود که بعد از یک ساعت بیدار می شوند اما نشدند  عاقبت ناچار شدیم  دست و پایش را بگیریم همینطور که به خواب اصحاب کهف فرو رفته بود بیاندازیمش صندلی عقب . کارگرانی که همراه ما بودند هیچ یک به نشستن پشت فرمان رضا ندادند ناچار شدیم   خودمان  بنشینیم  با سرعت 40 توی جاده  زیگزاگ برویم .
 فقط حسنش این بود که ما بیدار بودیم و زیگزاگ می رفتیم ایشان خواب بودند و زیگزاگ می رفتند.
آقای خانه محلمان ندادند فهمیدیم کار بیخ پیدا کرده است با ترس و لرز پرسیدیم : آقا جان از دخترها خبر دارید . احتمالا  ؟
نگاه خشمگینشان را به ما دوختند و بعد مانند آتش فشان "استراتوولکانو" ناگهان فوران کردند که : شما اگر به فکر زندگی ات بودی دخترهایمان ! را اینطور  تربیت نمی کردی .
از وقتی آمده اند خانه به جان هم افتاده اند . مدام برای هم شاخ و شانه کشیده اند و اموالشان را به سمت هم پرتاب نموده اند . هی خواستیم آرامشان کنیم نشد . زله ام کردند . من هم هر دوتاشان را محکوم کردم .
بفرما دست گلهایت را تحویل بگیر یکی اشان در توالت حبس است ! یکی شان در حمام !
گفتیم : آقا جان خوب کردید . دستتان درد نکند بالاخره یک نفر باید باشد که این بچه ها را درست و حسابی تربیت کند . چه کسی بهتر از شما .
لاکن دیدیم ! ایشان دارند به خودشان می پیچند گفتیم : حالا چه شده است ؟ وقتی به حمد الله بچه ها توی حمام و توالت در حال گذراندن دوران محکومیتشان هستند شما چرا دارید اینجا اینطور  به خودتان می پیچید ؟
با حالتی عجیب چشمانشان را تنگ نموده  و گفتند: پدر سوخته ها از دوساعت پیش که کردیمشان توی محبس با ما لج کرده اند . هر دو تاشان درها را قفل کرده اند بیرون نمی آیند . هر چه می گوییم بیایید بیرون باشد شما را بخشیدیم . اعتنا نمی کنند . حال ما مثانه امان پر شده است و در حال ترکیدن است اما این تخم جن ها همانطور آنجا بست نشسته اند و با ما مبارزه منفی می کنند . تو را به خدا تو ببین می توانی کاری کنی بیرونشان بیاوری ؟

۱۷ نظر:

علیوحید گفت...

سرم به تعظیم فرو

Pooyan گفت...

مردم از خنده. حواسم باشه این بلا سر خودم نیاد.
بعضی وقتا فکر میکنم داری داستانهای خونه ما رو مینویسی.

dr.nash گفت...

من عاشق این بچه های شیطونم .....ای ول

eghlima گفت...

یعنی خندیدم تووووووپ

ناشناس گفت...

:))
عجب جرياني دارينا:)
بانمكين خيلي.

مهرشيد گفت...

چه بچه هاي بامزه و شيطوني

سحر گفت...

:))

بهار گفت...

كلي خنديدم
هميشه از خوندن پست هات خندم ميگيره
به من هم سر بزن
الان يه پست گذاشتم دوست دارم نظرت رو بدونم
اميدوارم به گيس و گيس كشي نكشه :D

بهارک گفت...

اميدوارم واقعاً اين پستت به کار خيلي‌ها بياد که اين روزها مشکلي مثل مشکل شوهر شما دارند. البته اون‌ها وضعشون بدتره چون شما رو ندارن که بهش متوسل بشن واسه خلاصي از دست مبارزه منفي!!

یه زن گفت...

هاهاهاها
بچه های این دوره زمونه هستند دیگههههههههه... چه میشه کردde

خارخاسک گفت...

بله خنده دار ! منتهي از راه دور !

پریزاد گفت...

:)))
بسی خندیدیم از برای دخترکان شیطانتان و صد البته قلم جادویی شما چنین کرد .. مرحبا
اما واقعیتش اینه ما هم همچین موجود شیطان صفتی در خانه داریم البته مذکر نوعش ، پدر ماها رو درآورده پدرسوخته :((

آباژورمن گفت...

این توانایی شما در تبدیل ساعاتی سخت و ملال آور (هنگام ماوریت و بعد مشکلات بیز بیز و بزقولک بعد از اون همه خستگی) به طنزی خنده آور قابل تحسین است. طوری که شاید اگر اشارهخود شما نبود(بله خنده دار ! منتهي از راه دور !) کسی به آن سحتی ها فکر نمیکرد

نازی گفت...

ای جان.چه بلان دختران هفت دنده

ماركوپلو دم كشيده گفت...

بچم بچه هاي قديم. اون روزا 2 دقيقه درو روشون مي بستي آنچنان قيامتي به راه مينداختن اون سرش ناپيدا.
هي بگيد جنبش بي تاثير بوده. دو تا بچه فسقلي هم مبارزه منفي رو ياد گرفتن

ناشناس گفت...

اولین باره به وبلاکت برخوردم اما چند ده تایی از پستهات خوندم. قشنگ می نویسی فقط اینکه من اصلا از هیچ کدوم خندم نگرفت. نمی دونم چرا باقی اینفدر می گن با مزه و خنده دار می نویسی!
به نظر من اصلا خنده دار نیستند بلکه قشنگ و با معنی هستند.

ساقی ب گفت...

سلام
جسارتا گه گیجه یعنی چی؟؟؟؟
درستش گرگیجه است که آدمهای بی سواد - بلا نسبت شما - فکر میکنن گه گیجه است!
دارم آرشیو شما رو میخونم و چون خیلی این کلمه رو استفاده کردید ، طاقت نیاوردم که نگم!