۱۸ خرداد ۱۳۸۹

خوشا شیراز و وضع بی​مثالش

يک سال   - دو سال  - سه سال - چهار سال ،اصلا شونصد سال به هر دري زديم که برويم شيراز دل گشا نشد . زد و امسال شد. دارم مي روم شيراز در حالي که دوست هميشه خندانم را سال گذشته در سقوط هواپيمايي که مي رفت به مقصد يکي از کشورهاي همسايه تا ديرام  رام  رامی  گوش کند و رقص و آواز ی تماشا کند  از دست داده ام .
نه متاسف نيستم به قول مادر بزرگها ! (وقتي  توجيه مرگ جوان برايشان سخت است) : مرگ حق است .
و لابد ناحق همین نوع  زنده ماندن است که ما تجربه اش می کنیم .
خلاصه در اين سرزمين گل و بلبل زير سايه امام زمان همه چيز ميسر است . من هم ممکن است همين فردا در سقوط هواپيما در حالي که دارم مي روم به عنوان يک متصدي دون پايه خريد مواظب کيف پول از ما بهتران شوم کشته شوم . باور کنيد شما که سهل است خانواده هم کک شان نمي گزد . چند سال ديگر همه فراموش مي کنند که من چه شکلي بوده ام و چه کارهايي کرده ام . همين خود من وقتي پدرم مرد فکر مي کردم دنيا به آخر رسيده است . اما نرسيده بود و ما ادامه اش داديم .
خلاصه اين دوست دانشکده که ديگر نيست تا به ديدارش بروم و یادی از ایام گذشته کنیم  . اما يک دوست دوران دبيرستان دارم  که بيست و دو سه سال است نديدمش مي دانم مهندسي چيزي شده است . ازدواج کرده وبچه دار شده و رفته است در آن بلاد . شايد بشود جور کنم در اين يکي دو روز که مجبور هستم کيف روسا را حمل کنم جیم فنگی بزنم ودیداری با او تازه کنم  .
يادم  مي آيد اين دختر در يک خانواده خيلي  امروزي و به قول برادران   و خواهران ارزشی  بي قيد و بندي زندگي مي کرد . مثلا محال بود بروي در خانه اشان را بزني مادرش در را باز کند بدون آنکه ممه  هايش که از فراز پيراهن دکلته اش بيرون زده تا دسته توي چشمت نرود.
 يا خواهر هايش با شلوارهایی ! که پایشان را تا بالای سفید ران نمایان می کرد و بالاتر را با دست گرفته بودند که بیشتر نمایان نشود ! به استقبالت نیایند  . اما در ميان اين جمع مفسد يکباره اين دوست من نمي دانم خواب نما شده بود ؛ خودش را لوس مي کرد ؛ عقده داشت چه بود که چادري شده بود .عجيب  کلاس قرآن مي رفت پيوسته . شايدهم  عاشق معلم امور تربيتي امان شده بود نمي دانم .
وقتي مي خواستيم امتحان کنکور بدهيم دوراني بود که مي آمدند دم در تحقيقات محلي ( اين همه آدمهاي متعهد و متديني که الان در راس امور هستند يا سکان مديريت کار آمد کشور را در دست دارند دقيقا مال همان دوران هستند ) و  اين دوست من دل توي دلش نبود که اگر بيايند دم خانه اشان براي تحقيقات کارش تمام است بايد قيد درس و دانشگاه را بزند و بنشيند توي خانه به رفت و روب .آن وقتها  مجبوربوديم  سه چهار نفر را به عنوان معرف معرفي کنيم من به او گفتم : بي خيال فقط سعي کن يکي از کساني که به عنوان معرف معرفي مي کني من باشم  تا بتوانم يک دفاع جانانه اي از تو بکنم .
اتفاقا زد و موقع تحقيقاتش يک نامه ي به اصطلاح محرمانه ای  آمد دم در خانه ي ما که شرح مبسوطي در مورد دوست گرامي امان بدهيم . حدسم اين بود که اينها مي روند دم در خانه اشان و اگر پيش پيش توجيه نشده باشند که چه لنگ پاچه ای جلویشان سبز می شود کار دستمان مي دهند من هم حق دوستی  را تمام و کمال ادا کردم و چنان نامه ی پر سوز و گدازی برایشان  نوشتم که اشک خودم را هم در آورده بود  و جا به جا روی نامه چکیده بود . با شرح اين که اين گوهر دردانه  نجابت و عفافت چطور  تحت تاثير خوابي که از امام زمان ديده است متحول شده و در ميان لجن زارمتعفن  بي حجابي و بي چادري خانواده بی قید و بند خود با رنج و درد فراوان ! بالنده شده است  .
القصه  که اين دوستمان دانشگاه قبول شد و الان هر چه از علم و سواد و اينها دارد از من دارد و من تصميم دارم بروم ببینمش و ياد آوري محبتي که به او کرده ام را بکنم . این را گفتم که شما هم بدانید و شاهد باشید اگر بخواهد زیر آبی برود و حاضر به پذیرایی در خور از من نباشد . من پیش پیش رسوایش کرده ام و تلافی اش را پیش پیش سرش  آورده ام و در واقع ضایع شدنی در کار نبوده است .

۲۱ نظر:

نسيم گفت...

دلم يكدفعه اي شيراز خواست.آخرين باري كه رفتم دقيقا 29 سال قبل بود.بگم تا حالا نرفتم سنگين تره!

آباژور من گفت...

1_ به موردی اشاره کردید که من شدیدا به آن آلرژی دارم!!! اینکه میگویید من که بمیرم کک هیچ کس نمیگزد!! هر وقت پدرم از این حرفها میزند توقع دارد من بگویم که،نه خدا نکند،شما اصلا نخواهی مرد!شما همواره سایه ات بر سر ما پاینده است...اما من به هیچ وجه من الوجوه زبان تملق گویی ندارم!!! این دیگر از آن ناز کردن های....است. بلانصبت!
2_ با آن کلمه جیم فنگ کلی حال کردم... تکیه کلام برادرم است،در شهر دیگری زندگی میکند...دلتنگش شدم.
3_الحق موضوعاتی را دستمایه طنز قرار میدهید که همه را جذب میکند

آباژور من گفت...

بلانصبت غلط املایی داشت!!! :D
حیف که نمیشود ویرایش کرد و شرفمان به باد رفت!!!!

مسافر گفت...

دم شما گرم، خوب که دیگه نگران ضایع شدن نیستی!

کیقباد گفت...

میگن اهالی شهری که اندازه ی نصف جهانه وقتی میخوان تعارف کنن و کسی رو به خونه دعوت کنن ، بجای اینکه بگن بفرمایید توو میگن نمی فرمایید توو ؟!
اهالی حومه ی شیراز باین تعارف میگن تعارف آو( آب ) حمومی !
خواستم بگم اومدن شما و رفتن ما !
یعنی که حیف که دو سه روزی شیراز نیستیم وگرنه حتی اگر آن دوست موصوف هم پذیرایی در خور نمیکرد ! در خدمتگذاری حاضر بودیم .
این تعارف آب حمومی و یا نصف جهانی نیست .ایشالا دفعه ی دیگه سعادت باشه در شیراز باشیم و پذیرای شما باشیم .

www.58e.blogfa.com گفت...

به نظرم خودتو آماده كن چون ممكنه اين بارم كه ميري دم خونه دوستت دوباره يه چيزي بره تو چشمت! از ما گفتن بود
ممكنه اصلاح شده باشه اين سالها! يا اصلا عشق و عاشقي از سرش افتاده باشه
با همون اسم خارخاسك هفت دنده لينك كردمتون

خارخاسک گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
خارخاسک گفت...

لطف کرديد جناب مارکوپولو ي دم کشيده

خارخاسک گفت...

متشکرم کيقباد
البته قبلا بگم من اصفهاني هستم خوب يعني يوخده اصفهاني ام و اين اومدن من و رفتن شما با اين حس و حالي که از هموطنان اين خطه از وطن سراغ داريم در هر صورت درک مي کنم !
بگذريم يه جايي که خيلي دوست دارم در شيراز برم يه مسجده که ظاهرا به مسجد گل رز معروفه بخاطر کاشيکاري چيزي از اين مسجد شنيديد و اگه مي دوني کجاست بي زحمت آدرسش رو بذار برام .

سحر گفت...

سلام
مدت کمی یه که نوشته هاتون رو می خونم.اما هر وقت که یه فرصتی بدست می آرم به این جا سر می زنم و بعید نیست که کل آرشیو رو خونده باشم .

این که گفتید با مرگ کسی ...
خیلی بهم آرامش داد. حرف دلم رو تکرار کردید و این بهم آرامش داد

ایشالا که سفر خوش و بی خطر...

زهرا گفت...

سلام خارخاسک عزیز
چند وقتی بود که وبلاگتونو نمیخوندم . دلم واسه نوشته های اون دختر شیطونی که هی به بابا جونش گیر می داد تنگ شده بود . امیدوارم در این روزگار گل و بلبل همیشه از زندگیت راضی باشی . هرچند خیلی سخته .

- یه چیزی ، شما از سهیل نویسنده وبلاگ عقاید یک دلقک خبر داری؟ وبلاگش بسته شده

كيقباد گفت...

والله بنده كه تا حالا اسم مسجدي بنام گل رز را نشنيده ام و از چند نفري هم پرسيدم نميدانستند .
يكيشون گفت از كي تا حالا مسجد اينقدر مدرن شده كه اسمش شده گل رز ؟!

ضمنا" خوب شد گفتين يوخده اصفهوني هستين تا حساب كار يوخده دستمون بياد!

آبازور من بیچاره گفت...

ای بابا! ایجا هم تبعیض؟!! :(

zanzalil گفت...

سلام.آدرس وبلاگ همسر گرامي شما را ميخواستم جهت همدردي!

خارخاسک گفت...

از پایین به بالا جواب می دهم
زن ذلیل جان اصولا آقای خانه وبلاگ ندارد برای همدردی همین که برایش صبر جمیل از خدا بخواهی کافی است .


آباژور من چی شد چرا تبعیض؟

کیقباد جان چه کنیم این راوی که برای ما از این مسجد گفت خیلی رمانتیک و عاشق پیشه بود من هم شک کردم اما او گفت مردم محلی به خاطر رنگ کاشیکاری صورتی مسجد به آن گل رز می گویند .


زهرا جان من از سهیل خبر ندارم .
خیلی خوشحالم که از خوانندگان قدیمی دوستانی هستند که آن ژانر نوشته های مرا هم دوست دارند .



سحر جان خدا را شکر عزیرم

قوزبیلک! (آباژور من سابق) گفت...

چی شد؟!! تبعیض کووو؟؟؟ ایناهآآآآآ!! یه نگاهی به پستهات بنداز، به کامنتا متوجه میشی!
حتما الان میای میگی همین که کامنتاتو پاک نکردمو میذارم کامنت بذاری برو خدا رو شکر کن!! :D
بابا جواب همممممممممه رو میدی الا "قوز بیلک" بیچاره!
این بر گرفته از اسم اون یکی بچه هاته! انگاری که من سر راهی بودمااااا!!! :( :q

خارخاسک گفت...

معذرت می خوام اگه این تصور برایتان بوجود آمد من اصولا وقت ندارم که به تک تک کامنتها جواب بدم ترجیح می دم خوانندگان جدید که وبلاگ را می خونند فکر نکنند ادم بی ادبی هستم و به چیزهایی که می نویسند بی توجه هستم . خواننده های قدیمی هم باید درک کنند این موضوع رو و بچه ننه بازی در نیاورند قوز بیلک .

jila_m گفت...

سلام خارخاسک جونم.من باز اینجا سروکلم پیدا شد.آخیش یاد اون دوست خندونمون افتادم، خدایش بیامرزد...عمرش به دنیا نبود...احوالتونو از همسر گرامی پرسیدم

خارخاسک گفت...

متشکرم عزیزم امیدوارم سلامت باشی همینه دیگه یادش به خیر

آباژورمن گفت...

چشم

Sin Sad Mim گفت...

حالا چرا هفت دنده ؟
من مدتهاست میخونمت توی گودر
در کل جالبی
موفق باشی