۲۴ خرداد ۱۳۸۹

به شیراز شدیم و همه ی مردمان خسته جان یافتیم !

به شیراز شدیم  و بازگشتیم و همه جا و در هر زمان مخل آسایش مردمان بودیم و درهر کجا پای نهادیم  از پگاه تا شامگاه مردمان را خسته جان  یافتیم و این از عجایب روزگار بود .
 اما چون دو شامگاه بر ما گذشت درروز سیُم خود بدین صراط بودیم . صبح گاهان از خواب برخواسته مدتی استراحت می کردیم . چاشت صبح تناول می کردیم مدتی استراحت می کردیم . به خیابان رفته و راهی پیشه خود می شدیم هنوز به مقصد نرسیده گوشه ی دنجی می یافته مدتی استراحت می کردیم . به محل کار رسیده همراه بقیت کارگران مدتی استراحت می کردیم . به گاه ظهر ابتدا مدتی استراحت می کردیم سپس نان و خورشت میان روزان  تناول می کردیم . چون در میان جمع کارگران به استراحت می پرداختیم به  ناگاه همگان  ازاستراحت خود خسته شده و در بقیت روز رزق خود به دادار روزی ده واگذار نمودندی  محل کار خود ترک کرده  هر یک به خانه ی خود شدیم تا مدتی استراحت کردندی .
و ما را این در عجب آمد  که چگونه با این نسخ مردمان این آبادی اینچنین پای برجا و آراسته و نیکوست .  دانایی ما را گفت این عجب نباشد که این شهر اینچنین نیکوست در این دیار ده درصد مرمان به سختی کار کردندی و جور نود درصد مردمان در همه ی دیارها ! به کمال کشیدندی و چون اشتیاق این حقیر در حقانیت این داستان بدید به قصد نشان دادن سخت کوشی آن ده درصد  مردمان  دست ما بگرفت  و ما را  به باغی آراسته در قصر الدشت آن سامان  کشاند . خلدی  به غایت طربناک بود چندان که هوش از زیبایی و دلارایی این باغ بهشت از سر برون می شد . درختان سر برهم کرده  و گلها و ریاحین به عطر افشانی  و پرندگان در شاخساران به آوازه خوانی  و  آن ده درصد مردمان نیز به سخت کوشی مشغول و ما این خود به دو چشم خود دیدیم که  چون خورشید خاور دامن کشان رخت خود از آسمان برکشید این دلاور مردمان از زن و مرد به خوشگذرانی پرداخته و تا سپیده صبح صادق  زدند و خواندند ورقصیدند و از شراب خوش گوار خولار* نوشیدند وسپس خسته جان به گوشه ای خزیده  و به استراحت پرداختند و این البته از سخت کوشی ایشان بود . 

۱۰ نظر:

Melikbaba گفت...

آن شراب خولار شيراز است . هماني كه ميوه عرق جبين شيرازي جماعت باشد .
شاد زي

خارخاسک گفت...

متشکرم - خیلی خیلی ممنون

بهزاد گفت...

تازه مشتریت شدم.
ماشالاه یه دستیم تو ادبیات داریا.
خاررخاسک هفت دنده منظورت چیه؟
مگه لکسوسه که هفتا دنده داشته باشه D:

ماركوپلو دم كشيده گفت...

از نوشته تان خوش خوشانمان شد. انگيزه‌اي شد كه پستي با سبك نوشته ات بنويسيم. خوشحال مي شويم مطالعه نموده و نظر تخصصي بدهيد استاد.

ماركوپلو دم كشيده گفت...

پاسخي داديم به لطفتان ذيل كامنتتان .

کیقباد گفت...

و چون سبب اینهمه شادخواری و بر لب جوی نشستن و گذر عمر دیدن را از آن شیرازی بپرسیدند ، بگفتا که مگر شما را زندگی نه اینست ؟
گفتند نی !
گفتا چون است ؟!
گفتند ما هر آینه بکار و تلاش مشغولیم و زیاد کار کنیم و کمتر استراحت .
بگفتا شما را اینهمه کار و تلاش را سبب چه باشد ؟
گفتند کار کنیم و سختی کشیم و جان بکنیم و خون به دل خود و اهل و عیال کنیم تا که پول و پله ای بهم زنیم.
گفتا که چه شود ؟!
گفتند تا که ویلایی مصفا کنار دریا و یا رودخانه ابتیاع کنیم و بر لب آن نشینیم و زندگانی به آسودگی و شادخواری همی بگذرانیم !
شیرازی را سخت زین جواب خنده آمد .
گفتند این خنده را سبب چه باشد ؟!
گفتا به کار شما خلایق میخندم که بعد از آنهمه کار و تلاش و جان کندن و خون دل خوردن ، خواهید آن کنید که من فی الحال بدان مشغولم !
خلایق را این جواب سخت گران آمد و لختی اندیشه کردندی و سر به جیب تفکر فرو همی بردندی که ما را زین معامله سود چه باشد ؟!
و آنگاه صیحه ای کشیده و جامه ها را بر دریده و قدح بر گرفتند و رقص کنان به صحراهمی شدند وآواز همی بدادند که :
دولت آن است که بی خون دل آید بکنار
ورنه با سعی و عمل باغ جنان اینهمه نیست !

سحر گفت...

من دارم به شیراز مهاجرت می کنم.

چه کیفی می ده آدم راحت و بی خجالت تنبلی کنه

خارخاسک گفت...

کیقباد عزیز درست همبن است که میگویی .
مضافا این که آب و هوا هم بسیار در احساس خستگی و کسالت مردم دخالت دارد .

هدیه گفت...

سلام به همه ی دوستان عزیز من الان دانشجوی شیرازم و واقعآ این تنبلی و خوش گذرونی مردمش رو قبول دارم گل گفتی خارخاری جون :-*

والا شیرازی ها خودشون میگن بخاطر دریاچه نمک که نزدیک شیرازه همه مردم کسل و بی حالن :دی

آباژورمن گفت...

جالب بود!
گذشته از ادبیات بکار رفته،موضوعش هم برام جالب بود!!!
مرسی

نوروزی دیگر

نزدیک عید شد آمدم گردو خاکی بگیرم. یادش به خیر، چه روزگاری بود دوران وبلاگ و وبلاگ بازی. چقدر ارتباط هنرمندانه و دو سویه بود. چقدر وبلاگ...