۵ تیر ۱۳۸۹

وبلاگ نویسی صدا دار و بودار !

وبلاگ یک زن وبلاگ نویسی مثل من  ، هم بو دارد هم صدا . بوی غذا می دهد همه ی پستهای من . بوی قرمه سبزی ، قیمه بادمجان ، آبگوشت ؛ املت ؛ حتی نان و پنیر و چای شیرین . بوی سیر داغ پیاز داغ می دهد پستهای عشقی ام لابد !
صدای زمزمه ها را فریادها را می توانید از نوشته های من بشنوید . پستهای بی سرانجام  صدای زمزمه آقای خانه و نفسهای او پشت گوش مرا می دهد که می گوید : ای مرده شور ببرد هر چه  اینترنت و اینترنت باز را ! نمی آیی برویم بخوابیم .
پستهای دستپاچه  پرند از صدای  فریاد بیز بیز و بیزقولک که با هم دعوا می کنند . پستهای کوتاه  صدای گریه و زاری بچه ها را دارند . نق نق زدنهای بیزقولک که می گوید : من گرسنه ام بیا به من غذا بده . یا بگذار من هم در اینترنت یک چیزی بنویسم ! یا گردن کشی های بیزبیز که می گوید : چرا ماهانه من رو زیاد نمی کنی ؟ من با این پول صد سال دیگه هم نمی تونم یه دوچرخه  بخرم !
پستهای بلند  بی صدا هستند یا صداهایشان از راه دور می آیند . صدای سحر انگیز دخترها از اطاقشان وقتی دارند عروسک بازی می کنند و با هم مهربانند  . یا فریاد دور دستشان از  حیاط وقتی با دوستانشان جمع شده اند وبلوا  راه  انداخته اند .
وبلاگ یک زن وبلاگ نویسی مثل من اینطوری هاست و این می شود که نوشتن او گاهی پر از عجایب است  . پیامهای عجیب . تشکرهای بی موقع .  پاسخ ندادنهای به ناچار اما به نظر بی ادبانه . اینطوری هاست که من می نویسم و با خودم می گویم : هر کس یک جور مبارزه می کند  من اینطور ! تا بگویم هنوز می نویسم  و کسی نمی تواند مرا خاموش کند .
و اینطوری هاست که خوانندگانم را دوست دارم چون می دانم از من فقط به اندازه یک نوشته انتظار دارند و نه بیشتر .
و گاهی عجایبم را بردبارانه تحمل می کنند و می گذرند .

۲۰ نظر:

مسافر گفت...

من اول که به همه ثابت شود اول از همه من را دوست داری...

مسافر گفت...

دوم هم خودم که از آن قدیمیهای پر و پا قرصم و دمم هم خیلی گرم است و کارم هم اتفاقا خیلی درست

آباژورمن گفت...

آقای خانه مطمینم که از همسرش راضی است...این منطق من است
ما هم اینجاییم چون از خواندن نوشته هایت لذت میبریم :)

خارخاسک گفت...

متشکر از خواننده قدیمی ام مسافر .


و از لطف تو آباژورمن امیدوارم اینطور باشد

Linux Games گفت...

مثل همیشه عالی بود
مشترک همیشگی شما شدم . بسیار روان و جذاب می نویسید .

اگر فرت داشتید ، بعد از اینکه خارخاسک رو بروز کردید یه سری هم به ما بزنید .
http://hessamkku.mihanblog.com/

perinsa گفت...

به این میگن یک وبلاگ خوش عطر بو که هر جی مینویسه خواندنی و معرکه هست.
یک خواننده خیلی قدیمی

صندوقک گفت...

خانومی مهمترین چیزی که در وبلاگت وجود داره اینه ماهم بینهایت ازش لذت می بریم، چیزهایی می نویسی که هرکدوم از ما ممکنه تجربه‌اش کرده‌باشیم یا اگر نداشته باشیم، براحتی می تونیم حسش کنیم.

آبادان گفت...

سلام
مو از سال 85 نوشته هاتو می خونوم،خیلی هم حال می کونوم.
کنجکوی های آنا،آرتوره بیچاره،مادر بزرگ و مذرسه رفتن های چلمنی،همسر نامروئی.....
همه اینا با ای بووا و صداها دوست داشتنی هسن.دلسرد نشو خار خاری.
ای اولین پیام مو بعد ای چند سال بود اگه جوواب ندی ازت نمی گذروم.

ناشناس گفت...

خسته نباشی خارخاری ... اگه بدونی بعضی وقتها این پست های بودار و صدادار تو خستگی یه روز رو ولو برای چند لحظه از تن آدم درمیکنه، اونوقت می فهمی که تو چقدر خوبی...

فرشید گفت...

خارخاری جان
هم بوی وبلاگت خوبه هم صداش. آره دوست عزیز، تو هستی و زیبا هم هستی. منم امیدوارم همیشه باشی

ناشناس گفت...

http://jalebmds.wordpress.com/


یه سر میزنی به وبلاگم؟

خارخاسک گفت...

آبادانی جان شوخی می کنی باور نمی کنم که از سال 85 خواننده من باشی بابا من خودم اینقدر خواننده خودم نبودم تاحالا بلوف ملوف که نمی زنی ! 85 ............ بابا من از 86 شروع کردم به نوشتن ! یعنی جدی 85تاحالا

خارخاسک گفت...

متشکرم فرشید جان

خارخاسک گفت...

و ازبقیه ناشناس ها هم ممنون

ناشناس گفت...

عجب سوتی دادوم،چند ماه بالا- پایین ایرادی نداره.
مو از خرداد 86 بلاگ تو می خونوم شاید قبلش هم می خوندوم اما یادم نمی یاد.
این یکی رو می تونوم با سند و مدرک ثابت کونوم.
اما حتما آرشیوتو چک کن شاید یه چیزای نوشته باشی.

آبادان گفت...

عجب سوتی دادوم،چند ماه بالا- پایین ایرادی نداره.
مو از خرداد 86 بلاگ تو می خونوم شاید قبلش هم می خوندوم اما یادم نمی یاد.
اما خرداد 86 به بعد رو می تونوم با سند و مدرک ثابت کونوم.
اما حتما آرشیوتو چک کن شاید سال 85 یه چیزای نوشته باشی.

شعله گفت...

خارخاسک جون بعضی از پست هات اینقدر جذابه که متوجه صدا و بو نمی شم یعنی قلفتی می رم توی پست .

كيقباد گفت...

همين كه توو اين هيري ويري و توو اين اوضاع خانه داري كه بقول شاعر :
امان از خانه داري
كه منقل ميخري انبر نداري
وبلاگ مينويسيد آنهم به اين خوبي ، كلي ايول داره .
چرا كه اونايي كه يه جورايي دستشون توو كاره و از خانه و خانه داري و ايضا" همسر و همسر داري و ايضا" تر بچه و بچه داري و ايضا" تر تر ، شغل و شغل داري ! ، خبر دارند ميدانند كه چه مكافاتي است با همه ي اين احوالات وبلاگ داري كردن !
و باز هم بقول همان شاعر :
حال اين سوخته را سوخته دل داند و بس !
فلذا بايد كه به شما گفت :
نه خسته اي !

خارخاسک گفت...

به کیقباد ، بابا ای ول به شما . خودتون وبلاگ مبلاگ ندارین یه گوشه و کناری .

رهگذر گفت...

منظورتون اینه که"باید "اینطوری باشیم؟برای من این "توقع زنانه" شما که بوی خانه داری در نوشته هاتونو توجیه می کنین جالب بود.همین صداقت معصومانه زنهاست که مردها رو بیچاره می کنه.موفق باشین و دلتان خوش.