۸ تیر ۱۳۸۹

سه تا و نصفی امتحان

سه تا نصفی امتحان دا شتم که دادمش ! یه امتحان که خودش سر دو تا امتحان محسوب می شد و اشک هر چی دانشجو و دانشجو نما رو درآورده بود ایضا من هم از این قاعده مستثنا نبودم .  پشت در جلسه تا شروع امتحان بصورت نوستالژیک مونولوگهای پشت در امتحانی معروف رو که تمام سالهای تحصیل  با خودم زمزمه کرده ام و حالا دیگر برایم شده است مثل دعای مرجع تمام  جلسات امتحان زمزمه کردم   . خدایا من رو ببخش دیگه قول می دم درسم را به موقع بخوانم . فقط یه اینبار رو بهم فرصت بده به تمام انبیاء و اولیا قسمت می دهم که دیگر درس خواندن را نمی گذارم برای  شب امتحان  . خدا یا من سختمه  یه بار دیگه رفتن و اومدن این راه برام امکان نداره ،  خدایا قول می دم دیگه دانشجوهایی رو که تو طول ترم درس می خونن مسخره نکنم بهشون نخندم ؛ نگم اینا بچه  خرخون هستن . خدایا دیگه شب امتحان نمی شینم وبلاگ بخونم  به تمام مقدساتت قسم اینبار دیگه جدی می گم . خدایا قول می دم دیگه در مورد  ضریب هوشیم که خودم فکر می کنم سیصد تا بالاتر از بقیه است بی خیال بشم و به تلاش و پشتکار رو بیارم . خدایا .......... یه امتحان داشتم سر نصف امتحان محسوب می شد که تحویل پروژه بود و نه تنها مال خودم رو خودم نوشتم بلکه مال سه نفر دیگه از همکلاسی های متاهل زن و بچه دارم رو هم نفری پنجاه تا گرفتم خودم نوشتم و این باعث شد آقای خونه با من قهر بشن .چون این باباها ی نره غول ! شب و نصف شب به من زنگ می زدن که نوشتی یا ننوشتی  تو رو خدا اینها رو به ما برسون .
بابت یک امتحان دیگه هم ناچار شدم کتابی که سه چهار سال پیش از این ور و اون ور کپی کرده بودم و  در مورد یه چیز مفت بود  صاف و مستقیم ببرم بدم به استاد بگم:  دکتر ! اسم من رو خط بزنید و اسم خودتون رو بنویسید . چون شما  حقتونهِ ؛  شما تلاش کردید و چنین دانشجوهایی مثل من به بشریت تقدیم کردید ، پس مال شما باشه بهتر از اینه که  مال من باشه .( البته یوخده دیالوگهام متفاوت تر بود ) عوضش نمره این درس رو امتحان نداده به من بدید . او هم قبول کرد به همین سادگی و من درس نخونده بیشتر از اون  یچه خرخونهایی که در تمام طول ترم  درس خونده بودن نمره گرفتم  . خیانت هم نیست  و انتقاد از خودم رو هم نمی پذیرم . چون  ایشون مشاور وزیر ِ و چه  چیزش باید کمتر از کردان خدا بیامرز  باشه  که نتونه از این کارها کنه !  و تازه  این کتاب تقلبی  به درد من که نمی خورد ولی  شاید به درد وزیر شدن ایشون بخوره و بعدش که ایشون وزیر شدن شاید خیرشون به من هم برسه ، به این می گن آینده نگری و نه چیز دیگه .

۱۱ نظر:

آباژورمن گفت...

عجب!...
شما موفق خواهی شد...این است راه و رسم رستگار شدن

بابالنگدراز پنج فوتی گفت...

من که آدرس ماشلو پیدا نکردم.
کلا بی خیالش شدم...!
راستش حوصبه پوآرو بازی ندارم
مرسی

سایه گفت...

خیلی بامزه بود یاد شب امتحانات خودم می افتم که به غلط کردن می افتم

مهرشيد گفت...

سلام
از اين مونولوگ هاي سر امتحان براي منم آشناست : خدايا غلط كردم از ترم ديگه درست و حسابي درس مي خونمو...
ترم ديگر باز روز از نو و روزي از نو!

صندوقک گفت...

ایول ، خدا خودش به داد معلم‌های بیزقولک و بیز بیز برسه :))) البته اگه به مامانشون رفته باشن، هرچند کلا حال میده.

كيقباد گفت...

كلي فكر كردم ببينم آيا ما هم مثل شما از اين مونولوگهاي دستمال خداوندي ! داشته ايم يا نه ؟!
راستش نداشته ام . يعني دم امتحان نداشته ام . نه اينكه طول سال يا طول ترم خر زده باشم .ولي شب امتحان به اندازه اي خر زده بودم كه دم امتحان و سر امتحان آويزون خ.ا.يه هاي ربوبي ي حضرت عز و جل نشويم !
حالا كه يادم مياد بيشتر اين دست به دامان شدن ها موقعي بود كه ميرفتيم سينما و برگشتن هوا تاريك ميشد و توو راه همش خداوند را دستمال ميكرديم كه پدر و يا برادر بزرگتر نفهمند !
آهان! يكبار هم توو كميته ي انقلاب اسلامي سابق بطور شديد و غليظ و توام با آه و ناله و گريه و زاري از اين نوع مونولوگها كرديم و به خداوند قول داديم كه ديگر از اين غلط ها نكنيم ولي بنظرم هنوز كه هنوز است داريم از آن غلط ها ميكنيم آنهم از نوع اضافه!

ناشناس گفت...

ببین حالا که امتحانت رو دادی دختر خوبی بشو وبلاگ منم بخون.
من همش میام میخونمت و لذت میبرم.
تو هم بخون شاید گفتی اه اه جه مزخرفه و نخواستی بخونی. خب بهم میگی حداقل
http://jalebmds.wordpress.com/

هدیه گفت...

شلام خارخاری جون،منم از غول امتحانام رد شدم فقط یکی دیگه مونده اونم 14 تیر اوه ه ه ه حالا کو تا شب امتحان :دی
راستی رشته تون نرم افزاره؟؟؟!!!

خارخاسک گفت...

نچ خیلی نرم تر از نرم افزارِِِ ِ

فرمهر گفت...

آخی، امتحان های من هم تازه تمام شده است، بعد از یک هفته در به دری رفتن به خانه ی جدید، امروز تازه تازه نشسته ام به وبلاگ خوانی که برخوردم به شما.
مثل این که همه شب امتحان به غلط کردن می افتند؛ خدایا سپاس که در این دنیای وانفسا اگر آدم نشدیم، دست کم تنها نیستیم.
ولی من تصمیم گرفته ام برای ترم بعد حسابی درس بخوانم!

امین گفت...

یه مامان پلید! :دی