۲۲ فروردین ۱۳۸۹

هرزه بافی

برای خرید بعضی جنسهای فروشگاه به ماموریت رفته بودم .......
نه دروغ گفتم ، من اصولا آدم دروغگویی نیستم اما  فضای مجازی قدرت عجیبی دارد که مرا وادار به هرزه بافی می کند .
رفته بودم عمویم ، زن عمویم و دخترشان را که مدتی است خودشان را از تهران آواره کرده اند و به هوای ، هوای تازه تر هی شهرهای شرق و غرب را گز می کنند تا موطن جدیدی برای خود پیدا کنند ببینم .
هی با خودم کلنجار رفتم که نروم ببینمشان و هی با خودم گفتم: این عمو ، همان عمویی است  که سر ارث و میراث  آن همه با پدر من کلنجار رفت وهمان عمویی است که دفتر شعرهای پدر مرا سوزاند و همان عمویی است که می آمد خانه ی پدر بزرگ زرتی می زد برنامه کودک من  را خاموش می کرد و من همین طور انگشت به دهن می ماندم و نگاهش می کردم و جرات هم نداشتم به این غول سه متری چیزی بگویم .
وهی با خودم گفتم : ای کاش آقای خانه جلوی من را بگیرد ،
بگوید : نرو ؛  حق نداری بروی ،  بچه ها را چه می کنی  ؟
اما آن دیوث هم چیزی به من نگفت . فکر می کند من خر هستم چل چلی اش شده است نمی فهمم . هی شبها دیر می آید خانه ، بوی سیگار می دهد . دهنش بوی گند هزار کوفت کاری می دهد . مدام تازگیها مجیزم را می گوید . کادو  می خرد . حرفهای عاشقانه می زند .خوب من که خر نیستم می فهمم یک چیزهایی توی کله اش دارد ووول ووول می خورد . دیشب پریشب ها در یک موقعیت خطیری با معصومیت کودکانه ای از من پرسید : عزیزم همه ی زنها مثل هم هستند ؟ برق سه فاز از کله ام پرید !
با قاطعیت بی نظیری به او جواب دادم : بله اگر منظورت به اندمهای باروری و امکانات تولید مثلی امان  است بله از گذشته های دور تا به حال از همان زمانی که شما مردهای کوفتی ما را پرستش می کردید و مجسمه هایمان را به نام الهه های باروری  درست می کردید و زیر بالشتتان می گذاشتید . از همان زمانها  اندامهای باروری ما آخ نگفته است ! همان شکمهای ورقلمبیده ی بیرون زده ، همان سینه های مشک آویزان ، رانهای کت و کلفت . همه مثل هم هستیم . این تفاوتهایی هم که در کوچکی و بزرگی بعضی اندامهای زنانه امان  در این  فیلمهای آمریکایی لعنتی می بینید همه صوری است . اصل ذاتش  خدا وکیلی هیچ توفیری با هم ندارد .
داشتم چه می نوشتم بله رفتم عمویم را دیدم خجالت کشیدم بعد از آن همه اصرار و التماس زن عمو به او جواب رد بدهم . از یک شهر پاشدم رفتم یک شهر دیگر دیدمشان و برگشتم .
نتیجه اش هم این شد که بیزقولک مشقهایش را ننوشته بود و با کتک خوابید .
دختر بزرگ با من قهر کرده بود که چرا به مدرسه اش نرفتم .
و تنها کسی که خوشحال بود آقای خانه ی آب زیر کاه بود !

۳ نظر:

hassanak گفت...

"هرزه"
مدتی‌است به این کلمه تعلق خاطر پیدا کرده‌ایم. گودر‌هایمان هم بیشتر فحش و بد و بیراه می‌نویسند ما هم می‌خوانیم و توی دلمان آنها را تکرار می‌کنیم و دلمان غش می‌رود. شما هم رویشان!

خارخاسک گفت...

البته اینجا منظورم از هرزه معنای عامیانه اش نبود هرزه به معنای دور ریختنی و بیخود و چرند بافی را مد نظر داشتم .کلا ولی با جو بدو بیراه موافق هستم تخلیه میکنیم خودمان را در گودر . جای دیگر که پدرمان را در می آورند .

من گفت...

دلم یک جورهایی شد. نمی دانم چه جور. لرزید. یا گرفت یا چه می دانم...
راستی کوچیکه بیزقولک و دختر بزرگه چی؟ اسم ندارد احیانا؟!!