۱۲ مرداد ۱۳۸۹

آقای خانه مرد عجیبی است

گاهی فکر می کنم آقای خانه تکثیر فرم اصیل مردانه ای است که توسط موجودت فرا زمینی هر روز صبح  از عناصری ضد و نقیض با عناصر وجودي من پردازش می شود و در چرخه حيات قرار مي گيرد . ما همیشه  متضاد بوده ايم  و قانون نقیض  بر روابط ما سایه ای دیرین دارد  . از همان دوران آشنایی اندک همینطور بودیم حتی وقتی  با هم حرف می زدیم  تا بیشتر عقایدمان را به هم نزدیک کنیم ! از همان زمان فهمیدم ما درست در نقطه مقابل هم هستیم . من باجدیتی مثال زدنی  در مورد آب درمانی می گفتم . او با علاقه  ای اسطوره ای  به خورشید درمانی اعتقاد داشت . من عاشق پلنگ  بودم و عقاب .او گربه دوست داشت و قناری . من از چیزهای در دسترس متنفر بودم ناشناخته ها را دوست داشتم و از متافیزیک خوشم می آمد . او از ناشناخته ها تنفر داشت و به دنبال فیزیک و در دسترس ها بود. من عاشق پسر بچه ها بودم و او دختر بچه ها را دوست داشت .وقت حرفهای عاشقانه من از گل و برگ و باران و درخت می گفتم . او از تصادفی که چند روز پیش دیده بود مغز بیرون زده چشم درآمده . دست من را که می گرفت . من احساساتی می شدم و دوست داشتم به چشمانش نگاه کنم . او از چشمان من می گریخت و همانطور که سفت دستم را فشار می داد  به دختر رهگذری که اتفاقا هیچ قیافه ای هم نداشت چشمک می زد و سلام می کرد  . او کم حرف بود و دقیق . من حراف بودم و بی توجه .زندگی ما همینطور بر پایه ضد و نقیض ها ادامه دارد محض خنده یادم آمد آن روزهای نامزدی هزار بار سعی کرد مثل فیلم تایتانیک مرا برهنه کند و نقاشی ام را بکشد  رویش ندادم ؛ اخم کردم و گفتم دیوانه شده ای؟ خجابت بکش  . حالا که من می خواهم او نمی خواهد (درست است  کمی دنبه آورده ام اما احساس جوانی در من نمرده ). یادش می آورم گوگن هم از این جور زنها با این هوا هیکل ها زیاد  کشیده  است به من اخم می کند  ومی گوید : خجالت بکش زن دیوانه شده ای ؟
خلاصه من فکر می کنم او مرد عجیبی است . او فکر می کند من زن عجیبی هستم.

۲۷ نظر:

خاله3حرفی گفت...

خارخاری جون عوضش تنوع توی زندگیت زیاده اینجوری هر روزت یه شکل نیست...

sara گفت...

vali hameye in tazad ha doost dashtanie! albatte baziash! :-S ;)

sara گفت...

manzooram ine vase shoma doos dashtanie! yani ba hameye ina doosesh dari,mikhaish, age nabashe negaran mishi, vasat mohemme!

Eric Calabros گفت...

و نکته جالب تر اینکه هیچ کدامتان عجیب نیستید

24 گفت...

:)

رهگذر گفت...

علتش ساده است.برای توضیح از آخر شروع می کنم(از طرف دنبه به سمت شروع قضیه):
1-مرد ها در این سنین ترجیح میدن بجای ترسیم "چیزی" که در دسترسه بر روی کاغذ، به ترسیم "چیزهای" ازدست رفته یا هنوز بدست نیامده در ذهنشون بپردازند.
2-دوران شور و جوونی آقایون خیلی کوتاه تر از خانم هاست.خانم ها سی سال تو 24 سالگی توقف میکنن.
3-بر خلاف انتظار، همین که دلها به هم نزدیک بشن برای مردها کافیه.به همین دلیله که شماهم مثل آهنربا به هم چسبیدین. در یک جامعه ی سنتی این انتظار میره که خانوم بتدریج عقایدشو به عقاید آقای خونه نزدیک کنه.
4- گربه و قناری یا پلنگ و عقاب خیلی کمتر از اونی اند که به تفاهم سر "چیزهای " مهمتر لطمه ای بزنند.
5- لابد این تضادها از قدیم هم بوده که مجبور شدن "تمکین" رو اختراع کنن. خوب چیکار کنن ؟ دیدن حریف نمیشن دیگه!

مضراب گفت...

همه عجيبند...

امین گفت...

خب آخه چجوری میشه؟!
در مورد اینش بنویس
بذا ما هم یاد بگیریم خب!

کیقباد گفت...

همه ی عدم تفاهم ها و اختلاف سلیقه ها یکطرف و این عدم تفاهم و اختلاف سلیقه در ترانه و موسیقی هم یکطرف !
یعنی فکر کن چطور میشه با کسی که عاشق ترانه های شهرام و شهره ی صولتیه به تفاهم رسید؟!
مخصوصا" شهرام بیست ساله !

ملنگ گفت...

به اين ميگن جاذبه ي مخالف يعني من عاشق كسي ميشم كه صفت هايي كه در من بروز نكرده در اون متجلي باشه حتي از لحاظ ظاهري مثلا اگه من يه فرد كوتاه قد باشم دوست دارم طرف مقابلم بلند قد باشه يه جور به تكامل رسيدن ميشه اسمشو گذاشت.

baran گفت...

harfe dele ma ro zady.
daghighan az haman avayel ashnayee,oo gentleman o aroom o ahl tafakor, man sheitoon o sholoogho bi molaheze be atraf dar donyae khodam va door az in zamin engar.

ama eshgh bood o ma ro be ham chasband.
baad az 5 sal zendegy moshtarek an ham na dar iran, gahy fekr mikonam cheghadr azar dadam va cheghad azar didam vali nokteye mohem inke darim dar jahat be taadol residan harkat mkonim va in khod kheily arzeshmand ast barayeman.

sade nist aslan. pich o kham ziad darad vaghty kheily motefavetim . vali agar eshgh bashad dar yek noghte be ham miresim ke kheily shirin ast

یکـ عدد دختر گفت...

خب دیگه از هر دستی بدی از همون دست هم می گیری یه زمانی اون اصرار می کرد و شما ناز می کردید حالا اون ناز می کنه و شما اصرار......

یه زن گفت...

چه زندگی خوبی

نون دال الف... گفت...

این زن با علاقه مندیش به عقاب و پلنگ، آب درمانی و متافیزیک و خیلی چیزای دیگه رو کامل می شناسم! ریز به ریز می شناسمش! عجیبه...

نون دال الف... گفت...

ضمنا خیلی برای من دوست داشتنی هستید بانو!

آرمین گفت...

این همون چیزیه که از زندگی مشترک آینده میترسم ازش
ترسم بیشتر از تغییره!

اولش همونجوری که هست میخوایش و باهاش می مونی ... بعد از چند سال تغییر میکنه و میشه ضدحال

سیب زمینی هم که نیست تا دلتو زد بندازیش دور

مجبوری! یک عمر تحمل کنی...

كاوه گفت...

به گمانم شما به روحيه هنري و جهانبيني
كشف و شهود نزديكتريد.فقط ايشون دست در هنر دارند يا شما هم؟

ناشناس گفت...

وای وقتی اینطوری مینویسی میخوام ماچت کنم

عالی بود

ببین ما هم همینطوریم در خیلی از موارد. همیشه یه قدم با هم فاصله داریم. نمیدونم چرا. همیشه اینطوریه.
شاید بخاطر اینه که ما ونوسی هستیم و اونا مریخی
هرچی که هست خیلی وابسته هستن. مردها خیلی بچه هستن و خیلی هم بامزه.

دروغگوی خوش حافظه گفت...

می شه گفت عجیب نیست! تفاوت رو میگم!
نمی ندازنش گردن تفاوت مرد و زن که البته اون هم دخیله. آدم برای این دنبال همراه می گرده که دریجه دیگه ای بهش باز شه. یه نگاه متفاوت. یه چشم دیگه.
شما مثل بچه شیطونی می مونی که توی آرامش دامن مادرش (در اینجا آقای خونه) آروم می گیری.
مسئله مسئله دادن و گرفتنه. اما قرار نیست همیشه چیزای مشابه و یکسانی مبادله شه

غزل گفت...

سلام
خیلی خوب می نویسین! بعضی از پستاتون رو خیلی دوست داشتم!
بعضی از علایقتون خیلی شبیه منه! یا شاید مال من شبیه شماس!
D:
از ترکیب پلنگ و عقاب متعجب شدم چون خودمم خیلی دوسشون دارم!
راستی شما چه ماهی هستین؟

ناشناس گفت...

سلام
شما رو به خدا فونتتون رد عوض کنید و یک فونت فارسی انتخاب کنید.
حیف نوشته های به این زیبایی نیست که با این فونت عربی بدشکل می فرستید برای ما منتظران هرروزه مطالبتون؟

صمیم گفت...

سلام خارخاسک جون
من هر روز با عشق این نوشته ها میام اینجا ولی قالبت امروز مثل میخ رفت تو چشمم..اون قبلیه خیلی چشم نوازتر بود.این همش کنار گوشه هاش سیخ داره انگار!!!

قربونت بشم تو ذهنم با اینکه خیلی پشت سر خودت غیبت میکنی ولی خیلی خانومانه هستی .اقای خونه هم احتمالا یکی هست مثل سه میلیارد مردی که زن هاشون فک میکنن عجیبن..این هدد همینطوری رسید به ذهنم.
بووووووووس

سايه گفت...

خب با اين همه تفاوت چي شد كه ازدواج كردين؟

خارخاسک گفت...

همین تفاوت عزیز من اوج جذابیت است .

پیر فرزانه گفت...

چقدر زن های این دیار شبیه هم هستند. نمی دانم چند سالی است که ازدواج کرده ید. اما این تضادها بعد از 20 سال زندگی زناشویی آن قدر خسته کننده و دل آزار می شوند که فقط کار آدم را به ساختن و سوختن می کشاند . البته کمی با چاشنی دلسوزی و عادت.و ما زنان همیشه در صحنه ایم که جور همه چیز را باید بکشیم حتی در 60 سالگی .

مضراب گفت...

بالاي سردر بلاگ عنوان بفرماييد وبلاگ با اكسپلورر قابل ديدن نيست ! قالب رو عوض كردين با فايرفاكس عاليه با اكسپلورر غير قابل ديدن :)

آباژورمن گفت...

سلیقه ی آقای خانه که یادتان نرفته؟!! که چه تیپی دوست داررند!
کمی رنگ لعاب بدهید تا نقاشی کند!
تضاد میشه هست ... خدا درک را زیاد کند! ;)