۱۳ مرداد ۱۳۸۹

خربزه اي که لولو خورد

دخترها نشسته اند پيش پدرشان خربزه مي خورند . من نشسته ام از سايتها خبر مي خوانم . گاهي آقاي خانه خربزه اي به چنگال مي زند و مي دهد به من مي گويد : بخور زن اينترنتي . من مي خندم . او اخم مي کند . بي بي سي دارد از ترقه اي که در همدان منفجر شده خبر مي دهد . من دارم عکسي  قديمي  از ممه اي  که لولو برده را تماشا مي کنم . بيزقولک لپش را پر از خربزه کرده و مي گويد : بابا اح م د ي- ن ژ ا د  و  م وس وي واقعي هستن ؟ بيز بيز با خنده اي موزيانه مي گويد : نه ؛ هيولاهاي کارتوني هستن .آقاي خانه اخم مي کنند  و مي گويند : خربزه تون رو بخوريد و  راجع به خودتون حرف بزنيد .

 
ته نوشت : موذی درست است . اشتباه هولناکی بود . با تشکر از دوستی که گوشزد کرد . اعتراف به اشتباه هم سخت بود.

۱۸ نظر:

بابالنگدراز گفت...

کدوم ممه؟ اگه لولو برده که دیگه نمیشه دیدش
در مورد فونت فکر کنم باید افزونه ای نصب کرد...یا کدی رو ویرایش کرد آخه بعضی وبلاگهای بلاگر رو دیدم که فونتشون خیلی خوب و نرمال بوده.

ناشناس گفت...

سلام
من تو گودر پست های شما رو می خونم .اصولا اهل کامنت زدن به ایتم ها نیستم .اینو همین اول گفتم که دستتون بیاد که کی داره کامنت می ذاره :دی . خیلی خوب و جذاب می نویسی .جوری که آدم واسه خوندن پست بعدی انتظار می کشه . موفق باشی . بیزبیز و بیزقولکم بوبوس

hamed گفت...

salam
tu inmamlekat bacheha az vaghti notfashun baste mishi ye pa siasian vase khodeshun
hamchenin mechanic va pezeshk
khoda ziadeshun kone

محمد سبز گفت...

مطالبتون خيلي خوندنيه.
موفق باشين؛ بيش از پيش

ناشناس گفت...

مدتیست که نوشته های اکثرا زیبایتان را میخوانم.چندی پیش از املایِ یکی از بیزها گله میکردید؛مثل اینکه جریان ارثی میباشد.شاید هم چون صحبت از میوه بود؛موذی را موزی نوشتید.دلم برای آقای خانه کباب است؛بندهء خدا با سه تا از دختران حوا سر و کله میزند؛یکی از یکی شیطون تر.یک شامِ چرب و چیلیِ ایتالیایی!مهمانش کُن که ثواب دارد.

اعترافات یک قلم گفت...

جوابش خیلی باحال بوده .همیشه گفتن که حرف راست و از بچه بشنو دروغ نگفتن

صمد دانشمند گفت...

سلام

بله اینچنین است
البته اگر چه او ما را به ستوه می آورد اما سقوطشان را حتمی تر

امین گفت...

فقط یه سؤالی باقیه
که چرا طلاقتون نمیدن؟!
!! D:

رهگذر گفت...

تقریبن همه ی سایتا و وبلاگا راجع به این جمله ی دکتر یه چیزی نوشتن. یه چند نفری، حتی برای موثق تر نشون دادن خبر، عکسی هم از یک ممه ی فرضی و سارق احتمالیش گذاشتن. حتی با مواردی مواجه شدم که متناسب با ذائقه ی وبلاگنویس، در انتخاب عکس "سلیقه ی فراوانی" هم به خرج داده شده. واسه همین، یکی دو بار شک کردم سایت رو اشتباهی باز کرده باشم ولی بعد دیدم نه بابا ، سایت همونه، خبر این دفعه استثنائیه.

امین گفت...

چرا شما هرچند روز یکبار از لیست سابسکرایب ریدر من حذف میشید؟! کس دیگه ای هم این مشکل رو داشته؟

خارخاسک گفت...

به بابا لنگ دراز : خوب لابد می شود دیدش که من دارم می بینمش !

خارخاسک گفت...

متشکرم از ناشناس اولی
خیلی متشکر و شرمنده ام از ناشناس دومی

خارخاسک گفت...

به امین : خوب لابد دیگه !
و نمی دانم چرا حذف می شوم شاید چون طلاق دادن برایت خیلی راحت است زندگی هم با تو شوخی اش گرفته لیست آدمها را از مسیرت حذف می کند .

خارخاسک گفت...

از بقیه ممنونم

خانوم زيگزاگ گفت...

چي مي‌شه گفت به زني كه با نوشته‌هاي جذابش تمام يه بعدازظهر كسالت‌آور رو برام شيرين كرد؟
خيلي وقت نيست كه نوشته‌هات رو از گوگل‌ريدر مي‌خونم و گاهي شر مي‌كنم. اما حالا اومدم و آرشيو رو هم خوندم كم‌وبيش و لذت بردم.

يكي از نوشته‌هاي مورد علاقه‌ي من همون قصه‌ي يه زن و تمكين و اتوي لباس‌هاي شوهره. نوشته‌ي اعتراضي و در عين حال جذاب. حتي براي مامانم هم خوندمش و اونم كلي لذت برد.

به هر حال خواستم تبريك بگم بهت بابت قلم قشنگت.
در مورد هفت‌دندگي و خارخاسك بودن و شخصيت‌هاي متداول هم سؤال دارم ازت. اينكه احيانن خردادي نيستي شما؟ (-;

محمدرضا گفت...

سلام دوست من

با مطلبی تحت عنوان "رمزگشایی از یک استعفا" به روزم

خوشحال میشم نظرت در خصوص مطلبم رو بدونم

منتظرت هستم

حق نگهدارت

امین گفت...

حالا ما اول بگیریم
طلاق پیش کش!! :))

امین گفت...

همین قالب و فونت خیلی عالیه،
از زمانی که به فکر بزک و دوزک کارامون می افتیم اصل مطلب از دست هایمان سر می خوره و میره.
البته این فقط یک نطر بود
مرسی از نوشته های زیبات.