۷ شهریور ۱۳۸۹

زنی که خجالت می کشید - مردی که خجالتش می آمد

بعد از چهار ده سال زندگی مشترک با خودم گفتم: وقتش رسیده کمی  آقای خانه را در مسائل خصوصی خودم سهیمش کنم  . یعنی که چه  من بخاطر این که از اصغر آقا بقال  نوار بهداشتی  نخرم بروم صد خیابان آن طرفتر تا از بهداشتی آرایشی که فروشنده اش خانم باشد بخرمش .  به آقای خانه  زنگ می زنم که : برو برایم از داروخانه  این چیز! را  بخر .
می گوید : من بروم ؟ من ،  روم نمی شه برم داروخانه به خانم فروشنده بگم برای خانمم از این چیزها می خواهم !
اصرار می کنم او هم می گوید : باشد و مکالمه تمام می شود .
نیم ساعت بعد از مغاره اصغر آقا زنگ می زند  که خار خاری من مغازه اصغر آقام ! بالدارش را می خواهی یا بدون بالش را ؟
 با شرمنده گی و من و من می گویم : چرا رفتی اونجا ؟ خوب به درک ،   بالدارش را بخر . او هم می گوید : اصغر آقا بالدارش رو بده و مکالمه تمام می شود دو دقیقه ی بعد دوباره زنگ می زند سایزش چه باشد ؟
می گویم : مرگ !
 بلند می گوید : می خواهی سایز بزرگ بگیرم برای روز های اول سایز متوسط بگیرم برای روز های سوم و چهارم  سایز کوچک بگیرم ...........
تلفن را قطع می کنم . سه دقیقه بعد دوباره زنگ می زند ؛ اصغر آقا می گه مسافرتیش رو هم آوردیم .نه که  می خواهیم  بریم مسافرت می خوای یکی دو تا  هم برات مسافرتی بخرم .
بعد از چهارده سال زندگی مشترک نتیجه می گیرم بهتر است بار مشکلاتم را خودم تنهایی بر دوش  بکشم 

۴۷ نظر:

یه زن گفت...

اونقدرا هم چیز مهمی نیستا

مسافر گفت...

چقدر این پست رو دوست داشتم. رابطه ی شما و آقای خانه خیلی جالب و دوست داشتنی است. ناراحت نشوید و ناراحتشان نکنید. خب مردا با هم این حرف ها را ندارند! مثل زن ها که با هم این حرف ها را ندارند!

معمای مردان رقصان گفت...

http://selfintelligence.blogspot.com/2010/08/blog-post_29.html

زهرا گفت...

من نتیجه گرفتم بهتره قبل از اینکه آقا بره خرید روشنش کنید که چی می خواهید شما خوشت میاد بری برای آقا c@nd0m بگیری؟ اونوقت ندونی خاردار میخواد یا ساده؟

سوده گفت...

یعنی تو این چهارده سال تا حالا همچین خواسته‌ای از همسرتون نداشتین؟؟؟؟؟

ناشناس گفت...

شوهر من که سر این قضیه غیرتی می شه می گه زار خودم بخرم برات یعنی چی که تو بری از یه مرد چیز بخری!

دارچین گفت...

خوب چیکار کنه بیچاره تجربه نداشته . عوضش فکر کنم برای چند ماه آینده از این وسیله ها دارید

آریانا اجلال گفت...

چرا یاد گرفته ایم برای قدیمی ترین و طبیعی ترین اتفاق عالم رنگمان مثل لبو سرخ شود؟؟!
چرا لیدی؟ شما می دانید؟؟

خیزران گفت...

حالا من می رم بخرم، بعد طرف می خواد بذاره توی پلاستیک سیاه! می گم بابا بده ببرم دیگه چرا قایمش می کنی!

ناشناس گفت...

بعد از 14 سال تازه به این فکر افتادی؟
آخه چرا اینقدر دیر؟

چرک‌نویسی در زمهریر گفت...

ما که هنوز آقای خانه نداریم اما خودمون یه پا آقاییم برای خودمون

شاپور گفت...

بهتر بود در تماس آخر از آقاي خونه مي خواستيد كه اين بازيه كثيف و تمومش كنه!

B E H Z A D گفت...

عزیزان داستانه دااااستان,نطق رسمیه رئیس جمهرور که نیس.

ناشناس گفت...

من یک مردم
ولی اگه مردا هم پریود می شدن این قدر خجالت بازی در می آوردن
انسان بودن که خجالت نداره
آیا ما برای پرسیدن دستشویی از هم باید سرخ بشیم
مسئله این است که یک زن برای به دنیا آوردن یک بچه ( که مردا هم جز آنهاهستن ) پریود می شن و همین مردا اخلاقی رو به وجود می آرن که اون رو مایه تحقیر می گیرن
ما مردا باید از زنها حمایت کنیم که به خاطر به وجود آوردن ما از نوجوانی زجر می کشن که قراره یه روز ما رو به دنیا بیارن

پسر آریایی گفت...

:)))) باید همون اول اینها رو بهش میگفتی دیگه. اون بدبخت از کجا باید بدونه؟

مهدی گفت...

بله........

ملنگ گفت...

تربيت اصيل ايراني سبب شده كه هميشه مردابا مردا و خانوما با هم ديگه راحت تر باشن تا جايي كه باعث يك جور مرز بندي بين خانوم ها و اقايون شده اين بيان كردن روم نميشه يعني اگر من اين كارو انجام بدم يك جور سنت شكني كردم اصلا به طور كل مردانگي يا زنانگي خودمو بردم زير سوال دست خودمونم نيست درونمون نهادينه شده كاريشم نميشه كرد.

ناشناس گفت...

سلام حاجیکو حاجیکو یعنی خانوم خارخاسک هفت دنده این تیکه کلام منه برای صدا کردن . نوشته هاتونو دوست دارم چون چیزایی رو توش می خونم و توش می نویسی برام اتفاق نیفتاده ارتباط می گیرم چون زبانش حاله وصادقانه ابجی خارخاری گل گلاب انگور بی دونه عرق بید مشک خارخاری
کارت مثل نقل ارومیست اینوهو بامیه ترکی شیرین طنزت برا ما که رطبه سرخ مثل هندوه ممقان خوردنیه مثل خربزه مشهدی خش عطر مثل زعفرون حرفات مثل هشتلو جنوب می مونه حال می ده البته حالش رو ما می بریم سوزش مال هزراته نوش جونمون نوش جونشون کارت درسته برو جلو دارمت خدا برا شوهرت و بچهات نگهت داره بلند بگو امین

ناشناس گفت...

راستی خار خاری من یه هندونه ممقان دارم همیشه وبلاگتو می خونه اینم برا اون می زارم جون حاجیکو تعیدش کون اخه من جی کار کنم قهر کردی؟ بخدا سکته می کنما ای خدا بگم چی کارت کنه دختر مارو بایکونودقدوسیبیل مجبور می کونی انر انر بیایم تو این وبلاگ حرفای خانوادگی وبی ناموسی ودل ربایی برات بزارم ای خاک بر سر من هی میلی بزن میلی بیگیر میل به تو دارم بی میل تو من میلی به میل باکس ندارم

ناشناس گفت...

سركار خانم خار خاري من نميتونم نظرم رو بفرستم چه كنم .مطالب شما رو خيلي دوست دارم

خارخاسک گفت...

تشکر ناشناسها /

وحید گفت...

لول !
البته من اگه ازم درخواست شه میرم / موندم کجای کارش عیب داره؟ حالا برای مرد
خوب برای خودمون که نمیخوایم! شرمش کجاس دیگه!

سارو گفت...

سلام. از شروع زندگی مشترک این میشن ایمپاسیبل به عهده ی من افتاده. هردفه م میذاره که آخریش تموم میشه بعد میگه برو بخر. و منم به هرچی خدا و طبیعته یه حال اساسی میدم که این چه مسخه بازی ای هس که ماه به ماه سر ملت درمیاره. اه اه اه. همه اینا یه طرف محرومیتش یه طرف

یازده دقیقه گفت...

آقای خانه خیلی باحاله ها !

فرشته گفت...

چون از اول نگفتین بهش بلد نیست دیگه !
من که اقای خونه ندارم به مامانم میگمتا حالا با اینهمه سن روم نشده خودم بخرم
ولی خیلی جالب نوشتی مردم از خنده !

خاتون گفت...

:)) من يه بار رفتم داروخونه به خانومه گفتم يه بسته برام بياره گفت چه مدلي ؟ گفتم ساده متوسط شروع كرد خنديدن اون لحظه مي خواستم بزنم لهش كنم! با جديت و اخم حرفم رو تكميل كردم كه ساده يعني بدون بال متوسط هم يعين سايز متوسط . بيچاره خنده اش خشك شد تو صورتش!
خب اين كه خودش خانمه اين مدلي مي خنده به آدم از مردا نمي شه انتظاري داشت به خدا...

مداد گلی گفت...

ماشالهه خیلی خجالتی ان اقای خونه ها!

دوست گفت...

خار خاسک جون خیلی باحالی.یه بار نشد من نوشته هاتو بخونم و لبخند به لبام نیا.خوش به حالت با این اقای خونت و خوش به حال اقای خونه با این خانم باحالش............. البته ماشاالله........ گوش شیطون کر

الهام - روح پرتابل گفت...

در جواب زهرا بگم که به مرد چه ارتباطی داره کان دم چه مدلی باشه؟ هرچی که باشه مرد اون طرفی رو حس خواهد کرد که در همه مدل ها یکسانه! مهم اینه که زن چه مدلی رو دوست داشته باشه؟
در مورد اصل قضیه هم. اولاً بگم که از این ماجرا با اجازه تون خندیدیم و مشعوف شدم! در همین راستا بسیار با کامنت شاپور موافقم!
شما باید اولاً روشنش می کردین که فلان مدل و فلان اندازه رو برام بگیر چون خیلی طبیعیه که اون بنده خدا تجربه نداشته باشه و ندونه. با این حال پیشنهادات هوشمندانه ای داده!

آتِمُیا گفت...

خیلی جالب و ملموس بود و میشه گفت همچین مشکلاتی توو اکثر زندگی ها هست. :)

ناشناس گفت...

باز خوبه زنگ زد من مي خرم مي آرم بعد يا بال نداره يا اندازش درست نيست اينجوري ميرم از هر سوپرماركتي يه مدل ميگيرم تا يكيش درست از آب درآد.

ناشناس گفت...

دوسش داشتم..دوس پسرم واسه من می خره شوهرت روش نمیشه..بزن به رگ بی عاری خجالت چیه دیگه

رهگذر گفت...

1- قطعاً تا حالا خانم اصغر آقا بقال هم از اصغر آقا چنین چیزایی خواسته. نمیشده که پاشه بیاد مغازه . مثلاً سپرده امروز که بر می گردی یه چن عدل از اون چیزا هم واسم بیار. بنابراین، بار روانی تحمیل شده به یک مرد موقع خرید اقلام اینچنینی و انتخاب سایز یا مدل یا امکانات جانبیش(accessories)، برای اصغر آقا کاملاً قابل درک بوده. من که فکر می کنم در اون چند دقیقه، اصغر اقا بقال و آقای خانه به اعلا درجه ی همدردی و همدلی رسیده باشند. حتی بعید نیست یک درددلی کرده و چند بارآه کشیده باشند. علت پیشنهادهای متوالی برای راه انداختن کار آقای خانه هم به نوعی یک تلاش صادقانه ی اصغر آقا برای دلجویی و تخفیف اون بار روانی یا احساس شرم در آقا بوده.

2- الان یک ابر روی سر اصغر آقا باز شده که شما توش دست به کمر وایسادین و با وردنه آقای خونه رو تهدید میکنین که: خریدی اون چیزایی که گفته بودم؟
آقای خونه: بله عزیزم ، از همه ی مدلها و رنگهاش واست سوا کردم که تنوع باشه.
شما: خیلی خوب ، بزارشون تو اتاق بعدشم این آشغالا رو ببر بزار سر کوچه.
.
.
ابهت شما چند برابر شده، خجالت نکشین.

نازنین گفت...

آخی! :دی
هانی همیشه به من میگه نازنین این چیزا خجالت نداره! مگه تو 9 سالته آخه! :دی این پست بخونه موندم میگه چی!؟ :دی

لیموشیرین گفت...

حال نمیده نوشته ها ، ادم یاد زندگی های 30 سال پیش می افته ، خار خاسک جون یه کم کاراکتر رو به روزش کن ، اون سبزی پاک کردن پست قبلی هم کمی تا قسمتی چیز بود ! دیگه کی الان سبزی پاک میکنه !! حواس نداری هاااا D:

amirali گفت...

اوه...بحث ناموسیه..من برگردم...

ناشناس گفت...

من روم نمیشه برم کا***م بخرم ولی برای دوست دخترم نوار میخرم.
البته سایزشو میدونم.ولی یه بار دقیقا همین جوری اذیتش کردک که اصلا عین خیالش نبود و سوالمو جواب داد فقط گفت با من نیا پیش اون مغازه :D

شاپور گفت...

يادِ يه جك افتادم!
ميگن هواپيما سقوط مي كنه بعد همه ميميرن به جز يكي از مهماندارا! ميدوني چرا؟
.
.
.
.
چون نوار بهداشتيش بالدار بووده!:دي

خط سوم گفت...

جالب بود. الان می فهمم چه باری روی دوشم بوده که کسی رنگ لباس زیرم را حدس نزنه. و از روی لباس رد نندازه و وای خدای نکرده کسی نفهمه که الان در دوره شریف پرید به سر می برم. این دارقوز آبادی که من هستم از لریٍت دست لرستان را از پشت بسته. کمی هم از تمدن به دوره ولی از این مشکلات که فقط مخصوص ایرانه خلاص شدم.

ناشناس گفت...

بانوي ايراني 121
سارو خجالت بكش قدر زن وزندگيت وبدون
رهگذر عالي نوشتي
شاپور باحال بود اين ونشنيده بودم
بانوي آزاده من هم مثل شما خجالت ميكشيدم ولي خداي كوچيك خونه كاري كرد كه خجالت شرمنده شد

خارخاسک گفت...

به ناشناس
متشکرم شرمنده شدم در واقع شما همان کاري را کرديد که من بايد انجام مي دادم پاسخ گويي به دوستاني که برايم پيغام گذاشته اند اما چه کنم که فقط مي توانم نظرات دوستانم را بخوانم .بعضي وقتها فرصتي مي شود جوابي مي دهم اما بيشتر مواقع حرف حسابشان را بي جواب مي گذارم .

پیر فرزانه گفت...

می دونی جالب تر چیه ؟ وقتی بعد از چند سال که از فروشگاه شهروند می خریش یک روز که ضرب الاجل پیش آمده مجبوری می ری از مغازه سر کوچه می خریش . بعد از سه روز که داری از سر کار می آیی و از جلوی مغازه رد می شی آريالای دریانی می گه خانوم فلانی ، مدل های جدید آمده بفرستم شاگردم بیاره خدمتتون . آنوقت دلت می خواد با مشت بزنی تو صورتش و فحش عالمو بکشی جونش . و بری گونی گونی از شهروند بگیری و ذخیره کنی تا محتاج بقال جماعت نشی .

ناشناس گفت...

پست بسیار جالبی بود .
و هزاران سال است که این ماجرا ادامه دارد و هنوز که هنوز است مغازه دارها این کالای بسیار خطرناک را در کیسه پلاستیک سیاه بدست مشتری میدهند و 99 درصد مردان این کالا را نمیخرند و آن یک درصد هم جانشان بالا می اید تا بخرند و 99 درصد زنان هم معذبند به گاه خریدن این کالا و آن یک درصد هم که راحتند با این قضیه ، گیر مغازه دارهایی می افتند که از بس که ناراحتند با این قضیه و جوری یواشکی و تند و سریع آنرا داخل نایلون سیاه میکنند و بدستشان میدهند ، که همین یک درصد نیز معذب شوند و ...
البته اینهمه دراین خاک پاک روی میدهد و کامنتگذار از حال و روز مردمان سایر بلاد هیچ اطلاعی ندارد.
......................
کامنتگذار هنوز بلد نیست اسمش را آن بالا بگذارد و بناچار میشود ناشناس و برای اینکه شناس بشود اسمش را پایین میگذارد ولی اینبار از ترس اینکه مثل اونبار کامنتش چاپ ! نشود ، این پایین هم اسمش را نمیگذارد !

نازنین گفت...

vay akhare khande bood hahaaaaa

بی حیا :دی گفت...

یه بار من و آقا داداشمون رفته بودیم بیرون که مادر خانواده با گوشی بنده تماس گرفتن که وقتی داری میای از این چیزها(!) بخر،منم خیلی ریلکس به آقا داداش گفتیم بزن بقل برو از این چیزها(!)بخر.جاتون خالی مادر خانواده جیغی سر بنده زدن که هنوز صداش تو گوشمه با این مضمون که دختره ی بی حیا تو مگه شرم نداری؟منم گفتم اینها رو ول کن،چه سایزی می خوای؟
خلاصه که می خوام جینیریشن گپ رو براتون شفاف سازی کنم :دی
اشکال کار رو من هنوز نفهمیدم :پرانتزباز(2بار)

بابالنگدراز گفت...

من چشم بسته خوندم این پست رو:)))
ما هنوز چشم و گوشمون وا نشده
رعایت کنید لطفا:دی
:))))

مرتضی گفت...

من از بچگی برای مادر و 4 تا خواهرم از این چیزا خریدم، از اون اولش مامنم بهم گفت بالدار بزرگ دیگه بلد شدم، تازه یبار بهم گفتن برو از داروخانه ال دی بخر، من تا رسیدم دم داروخونه یادم رفت اسمش چی بود، دی آخرش یادم بود فقط، گفتم خدایا ام دی بود اچ دی بود اس دی بود چی بود؟
خلاصه دلو به دریا زدم رفتم تو و با اعتماد به نفس گفتم آقا یه ای دی بدین (ای رو اینجوری توی دهن چرخوندم یجوری گفتم که خودتون میدونید) آقاهه گفت چی؟ گفتم ای دی، مرد خندید گفت ببین ای دی نداریم یا ال دیه یا اچ دی، گفتم هرکدوم بهتره بده، داروخانه داره به خانم همکارش نگاه میکردن و دوتایی هر هر میخندیدن، (من 14-15 سالم بود) گفت کی بهت گفته بخری؟ گفتم مامانم، خانم دکتره گفت بهش ال دی بده،
از اون به بعد من فهمیدم ال دی هم یچیزی تو مایه های بالدار بزرگه
بعدها خانمم تعجب میکرد میدید من چقدر اطلاعات دارم
:)