۲۹ مرداد ۱۳۸۹

افطاري امسال خانه مادر شوهر

مادر شوهرم بجز من هفت عروس ديگر هم دارد . يک عروس آمريکايي فرانسوي ؛ يک عروس انگليسي يهودي ؛ يک عروس ترک تبريزي ، يک عروس گرمساري  ؛ دو عروس تهراني ؛ يک عروس کرماني و يک عروس هفت بيجار که من باشم. يک جا به دنيا آمده ام ؛ يک جا بزرگ شده ام؛  يک جا درس خوانده ام ويک جا زندگي مي کنم .
بجز عروسهايي که در ايران زندگي نمي کنند ، عروسهاي ايراني دو به دو با هم يا با مادر شوهرم مسئله دارند ، قهر هستند يا چشم ديدن همديگر را ندارند . هنر مادر شوهرم اما در سياستش است آنطور که پسرهايش را وادار مي کند هر از چند گاهي به زور و تهديد هم که شده زنهايشان  را به دست بوسش ببرند . همه دور هم جمع مي شوند  تا عروسها زير نگاههاي سنگين شوهرانشان و نگاههاي زير چشمي بقيه اعضاي خانواده با اکراه به هم لبخند بزنند. او در عوض بنده نوازي مي کند ؛ گاهي يک هديه به اين؛  گاهي يک نگاه ملاطفت آميز به آن ؛ گاهي هم يکي دو کلام دلجويي از ديگري مي کند تا دلگرمشان کرده باشد .
مسئوليت من به عنوان عروس محبوب مادر شوهر ديوثي کردن است  . من مسئول گرفتن عکسهاي خانوادگي هستم . عکسهايي که همه در آن خوب و شاد ديده شوند . او اين عکسهاي تصنعي را به همه ي فاميل نشان مي دهد تا کسي نفهمد که حتي يک عروس هم چشم ديدنش را ندارد . او در اين عکسها يک مادر شوهر محبوب ديده مي شود . تنها کسي که مي داند اين عکسها چقدر مصنوعي است و در دل عروسهاي خندان اين عکسها چه مي گذرد من هستم و بس . 

۶ نظر:

ناشناس گفت...

خیلی ها می دونن. مثلا خود همون عروسها، مادرشوهر جان و بسراش، ... بقیه مردم هم می دونن. چون نصف ملت خنده هاشون از همین مدلاست...
هیچ کس تنها نیست!
غریب آشنا

لیموشیرین گفت...

اصلا اسم مادر شوهر میاد ادم تن و بدنش به رعشه میوفته !!
اما این یکی خیلی قدره !

ناشناس گفت...

این دیوثی رو خیلی باحال اومدی!

شاپور گفت...

شغل شريفي داريد!

پیر فرزانه گفت...

به امید خدا دور نیست آن روز که این مادر شوهر سرش را زمین بگذارد و این عروسها بیفتند به جان هم و این مسخره بازی ها هم تمام شود برود پی کارش .

ناشناس گفت...

بیزغولک!


من: مامااااان!...مامان! امروز داشتم وبلاگ مامان بیزقولک و می خوندم، خب؟

مامان [ در نهایت سخاوت خرج کردن در attention دادن به فرزند ] : خب ؟

من [ ذوقیده از جلب نهایت توجه مادر] : یه سوال اساسی برام پیش اومد...

مامان :[ فرو بردن بیشتر سر در میان برگه ها ...]....!

من : ماماااان!...چرا من تا حالا نمی دونستم معنیِِ دیوث یا یکی از زیر شاخه های معنیش چیه!...
[ خروجِِ با شتابِ سرِ مامان از میان برگه ها!]
من [ با دور تند برای توضیح در مقابلِ چشمانِ براق شده مامان]: آخه مامانِ بیزقولک نوشته بود کارش دیوثیه چون واسه مادر شوهرش ،از جمع جاریاش و مادرشوهرش که چش ندارن همو ببینن عکسِ یادگاری/ پوززنون می گیره!

مامان[در ادامه ی کتک کاری با چشم] : از خودِ مامانِ بیزقولک جون سوال بفرمائید!