۲۴ دی ۱۳۹۴ ه‍.ش.

جوجه اردک زشت


دوشنه 3 آبان ماه 66
یک اتفاق جالب افتاد، امروز وقتی از مدرسه تعطیل شدیم همین که قدمم را از دبیرستان گذاشتم بیرون دیدم مریم ایستاده و برایم یک قیافه ای گرفته که بیا و ببین، (در مدرسه ما علوم انسانی ها به غیر از چهارمی هایشان و کلاس اول دبیرستانی ها  تمام رشته ها شیفت بعداز ظهر می آیند و رشته های علوم تجربی و ریاضی فیزیک دوم و سوم و چهارم وعلوم انسانی چهارمی ها صبحی هستند، برای همین مریم بعدازظهری است چون دوم انسانی است) خلاصه با همان اخم و تخم به طرفم آمد و  من هم جلو رفتم و با شادی بااو سلام و علیک کردم. نگاهی به فهیمه و فاطمه که همراهم بودند کرد ( اینها دوستان هم کلاسی ام هستند) و آهسته در گوشم گفت: بیا برویم یک جایی که اینها نباشند بهت بگویم.
 یک دفعه قلبم ریخت گفتم: بیا ببین که ماجرا مربوط به نامه است و برادرش فهمیده  که نامه را من نوشته ام، یا نسترن احمق لو داده،   خلاصه با یک جور دودلی و ترس با هم راه افتادیم به سمت کوچه تمدن و ازآنجا انداختیم توی گلزار به طرف خیابان خوش. حالا هی هر چه من می گفتم: چه شده؟چه شده؟  این چیزی نمی گفت ومی گفت: بگذار از مدرسه به قدر کافی دور بشویم تا بهت بگویم. آخرش شک کردم، ایستادم و گفتم: من دیگه بیشتر از این نمی آیم و می خواهم بروم خانه، تو هم که می خواهی بروی مدرسه چرا هی من را با خودت می کشانی؟ اینجا بود که دست کرد توی کیفش و یک نامه خیلی شیک و پیک و عطر و ادکلن زده داد به دستم و گفت: ببین نه این که فکر کنی، خودم دستم کج است و نمی توانم  این را ببرم بدهم به آن دختره بدکاره! و نه این که فکر کنی داداشم با آن دختره سرو سرًی دارد، فقط برای این که تو دوست صمیمی اش بودی داداشم گفت؛  این را بدهم به تو که بدهی به نسترن. برای این که اگر خودش دلش می خواست که او را ببیند، نامه را هم خودش می برد می داد به دست او، منتهی آن قدر این دختر ناچیز و احمق است که داداشم عمراً دلش بخواهد با او حتی یک لحظه روبرو شود.
خلاصه نامه نسترن را گرفتم و با تعجب گفتم: برای این نامه فدایت شوم، من را اینطور کشیدی توی کوچه پس کوچه ها؟ خوب همانجا دم مدرسه می دادی و می گفتی بدهمش به نسترن دیگر؟
 گفت: برای این که می خواستم این چیزها را هم به تو بگویم. یعنی دلم نمی خواهد که داداشم بیخود سر زبان ها بیفتد. بخصوص آن که یک جوری نشود که فکر کنند این دختره از خانه فراری را منصورما از خانه فراری داده. از تو هم خواهش می کنم این طرف و آن طرف نگو که منصور ما برای نسترن نامه داده.
شانه ام را بالا انداختم و گفتم: باشه بابا خیالت راحت و نامه را شوت کردم توی کیفم و آمدم خانه.
الان هم نامه توی کیفم است. اما منتظرم شب شود تا بروم توی زیرزمین و بنشینم با دقت نامه را باز کنم و با خیال راحت و بدون سرخر بخوانمش.
 درست است که منصور این نامه را برای نسترن نوشته ولی در اصل و به خیال خودش این جواب نامه ای است که نسترن برایش نوشته و از آن جایی که نامه نسترن را هم من نوشته ام بنابراین، من میخوانمش تا اگر قرار شد دوباره از طرف نسترن بهش جواب بدهم این کار را زودتر انجام دهم. #_3


https://telegram.me/noone_ezafe
حاشیه: قلبم پر از درد و ناراحتی است و نمی توانم درست نفس بکشم. زندگی واقعاً با من سر سازگاری ندارد. ای کاش اصلا نامه منصور به نسترن را نخوانده بودم. ای کاش اصلا می مردم و چنین چیزهایی را نمی دیدم. آه کاش حداقل خدا من را کمی قشنگ تر آفریده بود. تا می توانستم از آدمهایی که به من اینطور بدی می کنند انتقام بگیرم. دارم گریه می کنم و قطره های اشکم همینطور می چکند روی نامه! آخرش آن قدر اشک می ریزم که سیل شود و تمام خطوط این نامه را با خودش ببرد. خدایا چکار کنم؟ از نسترن متنفرم از منصور متنفرم از نصف بیشتر مردم شهر متنفرم. باید نامه این نامرد را بنویسم تا برای همیشه برایم یادگار بماند تا درس عبرتی برای من باشد و دشمنان خودم را بهتر بشناسم. من باید که حتماً انتقامم را از این آشغال بگیرم.#4https://telegram.me/noone_ezafe

.....قصد ندارم نامه را با سلام شروع کنم، همانطور که گفتی من خروس هستم و خروس نهایتش قوقولی قوقو می کنه. اگه وقتی در مورد خروس می نوشتی و من را به خروس تشبیه می کردی، تصادفی در کار نبوده و می دانستی خروس مظهر شهوت  و خودکامگیه، به تو امیدوار می شدم. اما جداً شک دارم، تو  آگاهانه این را نوشتی، راستش را بگویم به عنوان یک دانشجوی انصرافی فلسفه از این تشبیه کیف کردم. به  صراحت بگم، با این نامه نشان دادی باهوش تر از چیزی هستی که در موردت فکر می کردم.
نسترن خانم، نسترن جان، عزیزم، دختر خانم یا هر چیز دیگری که دوست داری بهت بگم، خودت بهتر از هر کسی می دانی که از اول قرار ما چه بود؟ بهتر از هر کسی می دانی که من تو را مجبور به کاری نکردم، هر چه بین ما اتفاق افتاد تو استقبال کردی و مشتاق بودی ادامه دهیم، عقل من باید خیلی کم باشد که مخالف این باشم! به هر حال هرچه بود به هردویمان خوش گذشت و تمام شد رفت. قرارمان هم همین بود اگرچه یک تشکر به تو بدهکارم  برای آن که هیچ وقت ادعای پاکدامنی نداشتی و اتفاقاً این نکته مثبتی بود که در تو دیدم، بی رنگ و ریا و ساده.  بنابراین وجدانم راحته در دوستی با من چیزی از تو کم نشده. چیزی هم به من اضافه نشده! خودت می دانی اگر نمی خواستی با من باشی، می توانستی خیلی راحت بگویی " نه"  و از در بروی بیرون،  نه آن که مثل آن دوست وروجکت "جوجه اردک زشت!" از پنجره بپری پایین و آن آشوب را به پا کنی. طوری که مجید فکر کند به دوست دختر! کوچولویش آسیب زده ام.  من از این سوء تفاهم ها زیاد دارم بنابراین خیلی خودم را نگرانش نمی کنم.
نگذار فکر کنم بدترین حماقتی که انجام داده ام، صیغه کردنت بوده! فقط به خاطر خودت و با وجود آن که این اواخر و در مدت یک ماه هیچ ارتباطی میان من و تو نبوداین کار را کردم، با وجود آن که ضرورت نداشت این کار را کردم  برای آن که از تو تشکر کرده باشم. خودت هم این را می دانی . فقط برای آن که  برای تو راحت تر باشد بروی یک مرکز آبرودار و بچه ی آن مردک را سقط کنی.
 اما تو چه کردی؟ درست از بعد صیغه به محل کار من آمدی، سرو صدا کردی، دیوانه بازی درآوردی  آخرش هم کارت به پیغام پسغام کشید.
قبل از آن که تو با آن  پسرک؛ اسمش چه بود؟ امین؟ امیر؟ فرار کنی، به تو چه گفته بودم؟ گفتم: اگر این کارها را برای تحت فشار گذاشتن من انجام می دهی این اشتباه را نکن، من اصلا خودم را مقید به مسئولیتی که مجبور به انجام آن باشم نمی دانم! بنابراین دنبال ارتباط دوباره با من نباش. من اهل یادگاری نویسی روی بازو و آرنجت شکم و زیرشکمت نیستم. اگر مجبور شوم یادگاری را طوری برایت می گذارم که پشیمان شوی.
 (این دروغ یادگاری مسخره ترین پرت و پلایی بود که در نامه ات نوشته بودی)
وحرف آخر این که به این دوست کوچولوی دست و پا چلفتی ات بگو به جای اینکه دزدکی به اطاق من بیاد و نامه ات را روی تخت من بگذاره به درس و مشقش برسه، اینطور که شنیدم دانش آموز درس خوانی هم نیست!  دختری که نه خوشگل باشه و نه درس خوان بهتره کار یاد بگیره و زودتر مستقل بشه. من یک کارگر برش کار ساده در کارگاه احتیاج دارم می توانی به او بگویی  بیاد تو کارگاه،  وردست کارگرها برش کاری یاد بگیره. شاید در آینده به دردش بخوره.#5

https://telegram.me/noone_ezafe

هیچ نظری موجود نیست: